به بهانه ی همایش بوسه بر زنجیر

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این اولین باری نبود که برای شرکت در همایشی رهسپار سفر می شدم اما اولین باری بود که با جناب صارمی شاعر و استاد تار و سه تار و ...همراه و هم سفر شدم. قرار شد از راه خمین ،گلپایگان، میمه ...به طرف اصفهان و شاهین شهر برویم که علی الظاهر همین طور هم بود فقط نمی دانم در بین راه چهار گاه و ابو عطا و هدی و پهلوی سه گاه و  نهایتا بیات اصفهان چه طرحی ریختند که از خوانسار سر در آوردیم که به قول شاعر :

 

روزی نگر  که طوطی جانم سوی لبت                   بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد

 

    محو زیبایی های این شهر دل انگیز شدیم و بیشتر می خواستیم بمانیم که سمبه ی وقت پر زورتر بود . به ناچار فشار بیشتر به پدال گاز سبب شد تا در حوالی اصفهان  کمر بندیی به چشممان خورد و پرسشی که کاش نبود و همان بگاز و بگاز و تاخیر و سر گیجه که در نهایت به لطف خدا و محبت دوستان کنار در باغ شهر داری رخش بی یال و کوپالمان نفس به استراحت داد. گمان وبلاگی من از جناب پارسا ی عزیز جوانی متوسط قامت و ریز اندام بود که ما شا الله دیدم این شاعر پر شور پهلوانی است  رشید با دلی مثل آیینه .تا بسم الله و السلام و رو بوسی این دیدار شکل می گرفت در این فکر بودم که چطور دنیای ادبیات به راحتی دلها را جذب یا دفع می کند دنیای وب و اینترنت چه آسان این نقش رسانه ای را به دوش می کشد یعنی کاری که می بایست سالها ی سال مطبوعات و رسانه ها ی عمومی به عهده بگیرند تا این قدر بین هنر و مردم فاصله نیفتد ....

    جمعه بیست و ششم مرداد ماه 86 چشممان به جمال جناب آقای  محمد کاظم کاظمی شاعر و پژو هشگر عزیز و گرانقدر افتاد .مهندس کاظمی عزیز را از سالهای دانشجویی که در رشته ی  مهندسی عمران مشغول تحصیل بود می شناختم که صد البته با اشعار و مثنوی غز لهایی مثل :

 

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت....

 

و توفیق زیارتشان را در کنگره شقایق خرم آباد حدود سال 74 داشتم . به راحتی در چهره ی صمیمی و معصومانه ی این شاعر عزیز می شد رد پای مرحمت زمان و زمانه را دید!!! چقدر زود و چقدر آرام سفیدی به سیاهی می نشیند و عصا را خاطر نشان می کند راستی از ما چه می ماند ؟

    مهندسی ساخت و ساز شاهین شهر و زیبایی خیره کننده ی مصلی این شهر حاکی از ذوق سر شار از زیبایی شناسی این دیار دارد که چه هنرمندانه و دلنشین دعوت به دیدنت می کند راستی شما هم بسم الله ببینید و لذت ببرید ...

 

    پرسش های بی پایان ما و خستگی کاظمی عزیز خواب را به پشت  صحنه می برد اطلاعات ژرف عزیزان از ادب معاصر و قدیم "شاهنامه" و در روز بعد" بیدل " را نشانه گرفت تا من بیشتر به شاگرد بودن خودم معترف باشم .چه دردی که در سینه ی افغانستان می جوشید و کاظمی عزیز چقدر ساده و بی پیرایه حلاجی می کرد و صارمی عزیز نیز گاهی دستی به ساز ....تا مجموعه ای از شور و شعور به هم گره می خورد و پنهانی قطرات اشگی را رقم می زد که دلی بود مذاب ...

 

    غروب جمعه بود و حضور پر شور شعرا و هنر مندان گرانقدری که گذشته ازارائه ی  اشعار زیبا و هنرمندانه ی خودشان آنچنان مهر و محبت و صمیمیت را در هم آمیخته بودند که اگر بودید مثل ما دل کندن از این محفل انس برایتان سخت و مشگل بود .گرایش های عزیزان این دیار به قالب کلاسیک ،سپید و ...مثل سایر محافل ادبی بود اما اینکه این گرایش های خود جوش در این شهر در کسوتی نو، خلاقانه و هنرمندانه با این همه انسانیت و بزرگمنشی گره می خورد و زیبایی چند چندان را به نمایش می گذاشت درنگ داشت و تأملی در خور می طلبید. اشعار عزیزان این جلسه و نشست ادبیی که برگزارشد شامل

 آقایان: مرتضی پارسا ،محمد رضا نامدارپور ،فرشید ذوالفقاری ،سیروس شجاعی فر(منشط اهوازی ) ،کوروش کیانی،ایمان صابری،وحید دانشمندی ، محسن عابدی و سید رضا باب المراد،روح ا...محمدی،قاسم حاجتی ، آقا لر، پیروز حاجیان،رضا سلیمانی، فرهادی، قاسمی، شیر زاد بهزادی،
حسین بشی...  

وخانم ها :

نادیا شب انگیز،لیلا پیکری فر،فریده موسویان فرد،ریحانه شیوخی انسیه رجب زاده ،گلناز استکی، حدیث سلیمانی،صفا قاسمی، فرزانه موسوی، راضیه اکبری نیا،بهاره ضیایی،عاطفه توکلی، فرنگیس احمدی(نادری)...


    بعد از ظهر شنبه (بیست و هفتم مردادماه ۸۶) در سالن شهرداری همایش برگزار شد .سالنی که با طرحی خوش ساخت هم از تکنیک های جدید  مهندسی برخوردار بود و هم از ذوق زیبایی شناسانه ی این دیاربهره مند. سرود ملی و قرائت بسیار زیبای قرآن و اجرای موفق و عالی جناب پارسا و همت شهردار(و بعضی از مسئولین)و هنر مندی شعرای گرانقدر این دیار ،این همایش را چقدر پر بار کرده بود .متاسفانه به استقبال خوب و کم نظیر مردم هنردوست و هنر پرور شاهین شهر  آنچنان که شایسته بود جواب داده نشد. چرا که این همه شور و شوق و این همه  همت بیش از حد دوستان، توجه و عنایت بیشتری را از سایر مسئولین شهر می طلبید .این برنامه ی بزرگ و ارزشمند لیاقت این را داشت  تا  وقت و توجه بیشتری را به خودش معطوف کند، تا هم از آزادگان به درستی تجلیل شود و هم اینکه وقت برای شنیدن اشعار سایر شعرای گرانقدر این شهر کم نیاید.که در نهایت تاسف به خاطر ضیق وقت از شنیدن آنها هم ما و هم مردم مشتاق این شهر محروم شدند. یک بر نامه ریزی خوب و کمی از خود گذشتگی می توانست این همایش بی نظیر را به ایده آل ترین شکل برساند .من نمی دانم چرا وقتی این مسائل را می بینم باز به یاد این می افتم که اگر در دو دهه ی گذشته رسانه های عمومی درست عمل می کردند و باند و باند بازی بر محیط هنری و ادبی حاکم نمی شد چقدر استعداد که شکوفا می شد و چقدر استعداد که به هدر نمی رفت .این مسائل نمی دانم چطور بهم گره می خورند ولی احساس می کنم که از یک ریشه نشأت می گیرند که ما علیرغم اینکه ملتی هستیم با سابقه ای طولانی از علم و  فرهنگ  و...اما هنوز برای شعر و ادب جایگاهی در خور نساخته ایم .چرا که اگر ساخته بودیم امروز شاهد این همه ناهنجاری ها ی اخلاقی و رفتاری نبودیم نمی دانم چرا اما فکر می کنم ما برای ادبیات ظاهرا ارزش قائلیم و هنوز باورمان نشده که سلاح ادبی موثر ترین و پر کاربردترین سلاحی است که بشر موفق به کشف و ضبط شده ...

    بعد از همایش این مناعت طبع و بزرگی روح و دل این عزیزان شاعر بود که همچنان ما را مهمان لحظات ناب شاعرانه ی خودشان کردند و من چقدر احساس می کردم که دلم در اوج و خودم در حضیضم .کم کم شب غلیظ تر می شد و به ناچار حضور مهربان عزیزان کمتر تا نوبت به شعر خوانی عزیزی رسید که من گمان می کردم هیبتی لاغر اندام و عینکی بر چشم داشته باشد که نه تنها جناب مانی(روح الله ) محمدی اینگونه نبود که با لحن دکلمه ی حماسی خود و جثه ی پهلوانانه اش نشان از دل شیدایی داشت که در تصور م نبود شب با ترنم تار مانی عزیز کش می آمد و آواز دوستان به زیبایی آن افزونی می داد. شاید من و مانی با هم، هم عقیده نباشیم(در خصوص شعر و پست مدرن )که البته این تازگی ندارد و به هیچ کجای آسمان و زمین برنمی خورد .اما این تازگی دارد که این مانی عزیز چه دل شیدایی و سر پر شوری دارد و چه نرد بازقهاری در قمار عشق اهل بیت (ع)است.ای زلف تو بر هم زن اشعار مدرنم ....

صمیمت و شخصیت این هنرمند عزیز که بازیگر خوبی هم هست را با تکیه بر کار های پست مدرنش نمی شود شناخت زلالی دل این عزیز راهی سفری است که خدایش ز لطف بر گیرد.......

 

    نیت می کنم که اول صبح یکشنبه ساعت به دقیقه ی خوشی حرکت کنم به سمت اهل و ولایت الله اکبر که نشد و نشد و شعر خوانی و مباحث ارزشمند جناب کاظمی و ارائه ی  تکنوازی و همنوازی تار و تنبک و دف جناب صارمی و جناب نامدار پور ماهور و ابوعطا و بیات اصفهان... را پر پروازم می کنند امشب تو این قهوه خونه پرده ی عشقو می خونن*....

 راستی دلتان می آید که این محفل انس تمام شود ؟   


تو ضیحات:

 

*-مطلع ترانه ای از سرکار خانم نادیا شب انگیز است

مهندس مهدي خالقي

بسم الله الرحمن الرحيم

مهندس مهدي خالقي سالهاست كه (قريب يك دهه )  ذوق شاعرانه ي خودش را با سختي هاي مهندسي عمران ممزوج كرده و با هردو در تشكيل ساختار هنري سعي و كوششي چشم گير دارد كتابي به نام :

"روياي مهمان" از ايشان در سال ۸۰ به چاپ رسيده كه محصول طبع آزمايي هاي اين شاعر صميمي در طي نخستين سالهاي بيقراري شاعرانه ي ايشان است غلبه ي انديشه بر حس و خيال را در زباني تلفيقي در اين اثر خود به نمايش مي گذارد كه اميدواريم در آثار آتي درخشش هر چه بيشتر ايشان را شاهد باشيم

نمو نه هايي از اين مجموعه ي شعر ي را با هم مرور مي كنيم

اسارت

دست هايت حلقه ي اسارتي

كه به دلخواه در آن گرفتار شده ام .

چشمانت زايش حسادتي است

بر ديدگاني كه دزد آن نگاهند .

و تبسمت اعجاز بندگي است .

تو سر چشمه ي آرزوهاي دست يافتني هستي

و چونان سايه ي بتي

كه معجزه اي جز ظلامش نيست

و من بنده اي

                 كه تيرگي را بنده ام .

                                           ***********************

افسوس

لرزش سايه هاي آسايش ديروز

از آن دست بود

كه در قتلگاه لحظه ها

نظاره

اين روزها را ننشستيم

و حقيقتي است

نت هاي افكنده در خطوط بسته ي ذهن

كه افسوس فردا را

نشانه رفته است .

 

 

متمایز بودن و پست مدرن

بسم الله الرحمن الرحیم

متمایز بودن و پست مدرن:

 

دل مشغو لی ها در ادبیات تمام شدنی نیست چرا که انسان زنده در تعامل با سایرین و محیط بیرونی دائما در حال داد و ستد است وهمه اینها نقش عاطفی خاص خود رادارد مجموعه ای از حس و اندیشه و خلاقیت و ...در پردازش دائمی این داده ها می گیرد و می ستاند و این دادو ستد گاهی متمایز شده نمودی دارد که مدتهای مدید اذهان را به خود مشغول می کند و گاهی هم بقدر ی تکراری است که لابلای تکرار ها گم شده و هیچ نمود و نمایه ای ندارد در ادبیات  و خصوصا درشعراین تعاملات خاص تر شده و باتوجه به اینکه محور اصلی شعر تاثیر در عاطفه است این متمایز شدن به راحتی صورت نمی گیرد شاید فرمول وار اگر برخورد کنیم با تغییر در سطح دستور و .... تمایز ایجاد کنیم اما هر تمایزی مقبولیت پیدا نمی کند و دشواری اصلی از همین جا بروز می کند متفاوت نوشتن  و متفاوت گفتن و در آمیختن همه شناخته شده ها و نشناخته های زبان تمایز و تفاوت را در پی دارد اما هیچ ضمانتی برای مورد پسند واقع شدن در آن نیست (برای مثال جیغ بنفش در مقایسه با "من وضو با تپش پنجره ها می گیرم "در هردو حس آمیزی بکار رفته اما جیغ بنفش شد پیر هن عثمان )  تجربه های تاریخی متعددی برای این منظور انجام شده که موئد این مطلب است که شناخت از سلیقه ها و پسند اجتماع  مورد خطاب شاعر نقش محوری در این خصوص دارد. در قابوس نامه نکات ظریفی در این خصوص و خنیاگری و ...گفته شده که در آن حتی به وضع ظاهر مخاطبین هم توجه شده تا ازاین طریق کلید هایی بدست هنر مند داده شود تا هنرش را به موثر ترین شیوه ارائه دهد  در عصر حاضر که شاعر می کوشد تا به زبان خاص و سبک خاص و .. برسد شاید در راستای متمایز گویی باشد اما تا چه حد به سلیقه مخاطب بها داده می شود ؟ سوالی است که جواب های متفاوت و بعضا متضاد دارد عده ای معتقد ند که باید بها داد و طبق گفته قابوس بن وشمگیر :"شعر از بهر مردمان گویند"و عده ای معتقدند که این خواننده و مخاطب است که باید خودش را به شاعر بر ساند و اگر در حال حاضر کسی شعر مان را درک نکند فردا درک خواهد شد و ....

 

متمایز گویی و موثر واقع شدن یا نشدن ؟

 

بالطبع هر هنرمندی خواهان این است که دوستداران هنرش بیشتر و بیشتر باشند این میل بی ارتباط با کمال خواهی انسان نیست که این کمال طلبی به شهر و کشور و قرن حاضر هم گاهی محدود نمی شود و هنر مند می خواهد برای همیشه طالب داشته باشد و ساده تر اینکه با اثرش جاودانگی را می طلبد

متمایز گویی برای جلب نظر سلیقه هایی که می خواهیم با آن به جاودانگی برسیم:

کم کم دایره مانور دادن برای تمایز تنگ تر و تنگ تر می شود چرا که وقتی المانهای متفاوت داریم و سلیقه های جورواجور (که بدست آوردن همه غیر ممکن می شود  و گاهی در ضدیت با هم هستند)اگر بخواهیم فصل مشتر کشان را پیدا کنیم بر اساس قوانین ریاضی و احتمالات و منحنی توزیع نرمال دامنه تحت پوشش کمتر می شود مگر اینکه انحراف معیار را دستکاری کنیم یعنی اینکه با چه انحراف معیاری به سنجش سلیقه و ... می خواهیم دست رسی  پیدا کنیم

دوباره رسیدیم به خط اول که همان متمایز گویی و بقول آماری ها انحراف معیار و بقول بزرگان و ادیبان انحراف از نرم(انحراف از هنجار ) باشد یعنی اینکه چقدر از هنجار زبانی منحرف شدن مان تعیین کننده ای است برای اینکه چقدر سلیقه ی  بیشتر یا کمتر را تحت پوشش قرار بدهیم

شعر بدون گریز از هنجار متداول زبانی نقصی را متحمل می شودکه غیر قابل جبران است چرا که به ورطه ی  تکرار و بالطبع فراموشی می افتد و با انحراف از هنجار شدید هم دچار عدم درک شده  و احتمال داشتن مخاطب به صفر نزدیک تر می شود.

یعنی دوطرف این محور وضعیتی است که مطلوبیتی برای هنر مند ندارد .برای جلب نظر مخاطب به متمایز گویی احتیاج داریم و اگر این متمایز گویی رادرست بکار نبریم مثل تیغ جراحی به جای شفا هلاک در پی دارد که همان به هدر رفتن کوشش هنری و هنر مند است

اگر شعر و یا هنر را به انسان تشبیه کنیم انسان مطلوبمان انسانی است واجد کمالات و زیبایی و شجاعت و زکاوت و ... یعنی انسان سالمی با ویژگی های متمایزی که هم حاکی از سلامتی است و هم کمال .

حالادر هنر نمی شود بگوییم هنر مطلوبمان هنری است متمایز که واجد سلامت و کمال و ...باشد؟

اگر فقط متمایز بودن ملاک باشد در انسان هم فرد دیوانه از سایرین متمایز است اما اگر به سمت ایده آل بخواهیم حرکت کنیم ناگزیر از این هستیم که ملاکی داشته باشیم تا سالم را از دیوانه جدا کنیم

براساس کتب روانپزشکی سایکوز یا دیوانگی عبارتست از :در  هم ریختن مرز خود آگاه و نا خود آگاه

ego boundary disturbances)*)که تحت این شرایط آشفتگی و به هم ریختگی در خلق و عاطفه و اندیشه و ... بروز کرده و تعیین تمایلات و گفتار خرد مندانه امری بیهوده است از همین بیماران که عقل شان  به تمامی زائل شده جملاتی شنیده می شود که متمایز بوده و با خیال و ...هم توام است مثل این :

-            می خواهم ستاره ها را بچینم

-            افکارم توی سرم یورتمه می رن و ...

-            یه صدایی زیر پوستمه که قلقلکم میده.....

چرا به این جملات شعر اطلاق نمی شود بلکه بر عکس هذیان و توهم  نامیده شده و معقول محسوب نمی شوند ؟

برای جلوگیری از اطاله کلام وقتی این جملات تداوم پیدا می کنند نظم و ساختار معقولی در آنها یافت نشده و این فقط به صرف تخیل نیست بلکه این دقیقا در همان لحظه احساس و باور عینی بیمار است که ممکن است مدتها باشد و یا جای خودش را به انواع دیگری بدهد حتی استدلال هم ممکن است شنیده شود مثلا :

-            خدا (معاذ الله ) مونث است ؟چرا ؟چون الله ختم به ه شده و یا در قرآن گفته شده:" ارجعی الی ربک راضیة مرضیه" که بدون شک با مختصری آشنایی با عربی این ظاهر مستدل جای خودش را به سخنی کاملا غلط می دهد

به عبارت ساده تر وقتی کلام مخیل متمایز و ...در محدوده سالم قرار می گیرد که از یک نظام و ساختار هوشمندانه و اندیشمند برخوردار بوده و توازن بین این انحراف از هنجار ها را حفظ کند به عبارت دیگر از نرم و هنجار می گریزیم و با درایت و تعقل به مسیری برمی گردیم که این گریز ها معقولانه شده و مطلوب واقع شوند بی منطقی از همین متمایز شدن سر چشمه میگیرد و در هنر و بخصوص شعر منطق عقلایی در بدو امر دیده نمی شود و یا خیلی کم سو ظاهر می شود در عقل و منطق سرو چمان بی معناست چرا که سرو ی که جزو جانداران متحرک نیست و بر عکس درختی است که با ریشه هایش زمینگیر شده که نمی تواند چمنده باشد اگر باهمین روال پیش برویم کمتر اثری از عقل هم دیده می شود اما باارائه ی  قرینه ها و تشکیل ساختاری با همین بی منطقی شعر به منطق خاص خودش می رسد که اگر این منطق و ساختار نباشد سمت و سوی شعر توهم است و هذیان

شعر با گریختن از سطح مرسوم و متداول در جهت کسب تازگی است تا ذهن مخاطب را نشانه بگیرد اما این گریز به هر قیمتی پاسخ نمی دهد به منطق متداول کلام پشت می کند تا منطق خاص خودش را بیافریند که در تمامی این محور ها یک گریز و برگشتی است که اگر مهار گسیخته باشد و بی توجه به توزیع نرمال یا دست نیافتنی و مطرود است و یا گرفتار بیماری.

****

با این مقدمه نسبتا طولانی می رسیم به یکی از بزرگترین دل مشغولی هایی که در زمان حاضر در اکثر سطوح هنری اقتصادی و ...عرض اندام می کند و آن هم چیزی نیست الا" پست مدرن ".

به این تعابیر دقت بفرمایید:

تعبيرهاي مختلف پست مدرن:

از نظر ديويد لاج داراي اين مشخصات است:

الف) تناقض ب) عدم انسجام ج) فقدان قاعده (وجود تصادف ) د) افراط گرايي و زياده روي ح) اتصال كوتاه (پرش از امري به امري ديگر، تقاطع موضوع با موضوعي )

از ديدگاه پروفسور ايهاب حسن به اين شرح است:

الف) اعتياد به زندگي شهري ب) ناگزيري استفاده از آخرين تكنولوژي ها ج) حذف انسان به عنوان عنصرمركزي د) عشق به بدويت ح) اروتيسم ط) اخلاق ستيزي و معيارشكني ي) تجربي بودن حيات.
ژان بودريار براي تعريف ادبيات پست مدرنيستي، كل ادبيات را به اين شرح طرازبندي مي كند: الف)تصوير بازتابي از واقعيت ابتدايي است. ب) تصوير واقعيت را مي پوشاند و تحريف مي كند. ج) تصوير غياب و نبود واقعيت را مي پوشاند د) تصوير هيچ گونه مناسبتي با هيچ واقعيتي ندارد؛ تصوير وانموده اي ناب از خودش است. اين تصوير به نظام جلوه ها تعلق ندارد بلكه به نظام وانمودن متعلق است
.

از دیدگاه پروفسور مری کلاج:پست مدرنيسم هم مانند مدرنيسم از بيشتر اين عقايد پيروي مي‌كند در حاليكه منكر مرز‌‌‌بندي ميان اشكال والا و پايين هنر و تمايزات ثابت ژانري است و تاكيدش بر تقليد ، نقيضه، كنايه و فكاهي بودن است. هنر و انديشه پست مدرن از انعكاس‌‌‌پذيري، ناخود‌‌آگاهي، از هم گسيختگي و ناپيوستگي (به خصوص در ساختار‌‌‌ هاي روايي)، ابهام و تقارن زماني حمايت كرده و بر موضوعاتي عاري از مفاهيم انساني و فاقد ساختار و ثبات تاكيد مي‌‌ورزد.( **Postmodernism, like modernism, follows most of these same ideas, rejecting boundaries between high and low forms of art, rejecting rigid genre distinctions, emphasizing pastiche, parody, bricolage, irony, and playfulness. Postmodern art (and thought) favors reflexivity and self-consciousness, fragmentation and discontinuity (especially in narrative structures), ambiguity, simultaneity, and an emphasis on the destructured, decentered, dehumanized subject)

نکته قابل توجه در اکثر این دیدگاه ها (که برای پست مدرن گاه دیدگاه های متناقض هم دیده می شود )ساختار شکنی است و عدم پایبندی به هیچ اصلی است همچنین چند صدایی و میدان دادن به صداهایی که در حاشیه بوده و هیچ صدایی محوریت نداشته باشد ساختار شکنی در حیطه اخلاقی در کشور های غربی و ... بی سابقه نیست وقتی فیلم غیر اخلاقی برای حضرت  مسیح(ع) ساخته می شود،در جامعه ای که آزادی جنسی مقوله تازه ای نیست هم منجر به اعتراضات مذهبی ها مشود تا چه رسد به اینکه در کشور های مسلمان بخواهد چیزی مشابه ارائه شود. برای غربی ها که مسئله سکس مشگلی نبوده که حالا بخواهد از دل این سبک مجوز عبور بگیرد پس چرا به آن پرداخته می شود ؟(فتامل یا اولی الابصار)

شکستن همه اعتقادات و بها دادن به همه و هر نوع عقیده ای چیزی جز آغاز اغتشاش نخواهد بود چرا که همه عقاید در راستای هم نیستند (مگر آزادی بیان در غرب نبود که پست مدرنسیم بخواهد داعیه دارش شود ؟فتامل یا ...)در هم ریختن مرز خیال و واقع که تمایزی بین خیال و واقع نباشد آیا به جز همان مشخصات بیماری اسکیزو فرنی است ؟

در یک نگاه ساده به نظر می رسد دنیای رئال و مدرن مجهز به تفکر فلاسفه و تعقل محض بشری در رسیدن به حقیقت به بن بست رسیده و عجز ناشی از حل این مسئله به اینجا رسیده که:" حالا که نمی توانم راه حل ارائه بدهم صورت مسئله را پاک می کنم همه چیز شکسته می شود و پایبندی نمی ماند و اصلا حقیقتی نیست که بخواهدارائه شود..." اما این همه مسئله نیست پست مدرن می گوید جهانی فکر کن و محلی عمل کن و نگران نباش    ***"think globally, act locally"--and don't worry about any grand scheme or master plan.که در عمل شکستن نرم زبانی و ...قابل ترجمه و ارائه جهانی نیست و این نقیضه دیگری است که هنرمند یکه می خواهد جهانی شود خود این سبک بزرگترین مانع وی می شود(فتامل ..)

اماداستان بازهم به اینجا ختم نمی شود و مسئله فقط یک سبک هنری نیست که عده ای موافق یا مخالف داشته باشد و بعد از مدتی کار قابلی ارائه بشود یا نه؟ متاسفانه رد سرمایه داری به اینجا هم می رسد و داستان همه و همه جهانی شدن و برطرف شدن موانع برای جلب بیشتر سرمایه هابرای سرمایه داری است سبکی که ارزش ساز نیست بلکه ارزش شکن می شود محصولی ندارد جز اینکه اندیشیدن را هم بایکوت کند و زمینه همچنان برای مصرف بیشتر و بیشتر فراهم شود بر طبق نظريه فردريك جيمسون، مدرنيسم و پست مدرنيسم اشكالي فرهنگي هستند كه مراحل خاصي از سرمايه‌‌داري را دنبال مي‌كنند
.مرحله اول، سرمايه‌‌داري كه از قرن هيجدهم تا اواخر قرن نوزدهم در كشورهاي اروپاي غربي، انگلستان و ايالات متحده (و تمام حيطه‌‌هاي تحت نفوذشان) به وقوع پيوست. اولين مرحله به گونه‌اي خاص به پيشرفتهاي تكنولوژيكي يعني موتور بخار و زيبا‌شناختي يعني رئاليسم مرتبط مي‌‌باشد.
مرحله دوم، از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بيستم (در زمان جنگ جهاني دوم به وقوع پيوست، اين مرحله يعني سرمايه‌‌داري انحصار طلبانه، كه با موتورهاي الكتريكي و موتورهاي احتراقي داخلي و مدرنيسم مرتبط اند. مرحله سوم، مرحله‌‌اي است كه هم اكنون در آن قرار داريم يعني مرحله سرمايه‌‌‌‌داري چند مليتي و مصرفي كه تاكيدش بيشتر بر روي بازار‌يابي، فروش و مصرف كالا است و نه توليد آن!، و ارتباطي تنگاتنگ با تكنولوژي هسته‌‌‌اي و الكتريكي وپست مدرنيسم دارد
(یعنی دعوا سر لحاف ملاست و لاغیر)

با این تفاسیر چنانچه بخواهیم تقلید بدون تعقلی از این سبک داشته باشیم می شود اینکه ژست پیشرو بگیریم عقده ها و کمبود های جنسی و امیال واپس زده را جولانی بدهیم و نه خدا بماند و نه پیغمبری و ...و سال های سال هم ندانیم که جاده صاف کن چه کسانی بودیم ؟

شاید ذهن خلاق و هوشمندی همه این دقائق و ظرایف کار را بگیرد و دقیقا متضاد این بحث را بوجود بیاورد اما چیزی که فعلا در دنیای مجازی دیده می شود این نیست بلکه دقیقا مطالبی است که سنخیتی با روحیه آسمانی نگر جوامع شرقی و اخلاق گرای این بخش عظیم انسانی ندارد شاید با جوامع غربی که وامدار تمدن های یونانی و رمی بوده و با فرهنگ اختلاطی اخیر هم باز از سیطره زمینی دیدن و متکی محض بودن به عقل مقبول باشد( که نیست حتی در این جوامع هم اعتراضات مخصوص خودش را داشته : با اين همه، ميل بازگشت به دوران پيش از پست مدرنيسم (دوره مدرن/انسان‌گرايي/انديشه روشنگري) در گروههاي محافظه كار سياسي، مذهبي و فلسفي مشهود است. در واقع بنظر مي‌رسد، يكي از نتايج پست مدرنيسم بر آمدن بنياد گرايي مذهبي به عنوان شكلي از مقاومت است كه در برابر زير سئوال بردن فرا روايتهاي مذهبي قدم علم كرده است. اين رابطه بين انكار پست مدرنيسم و محافظه‌كاري يا بنياد گرايي ممكن است به توصيف اجزاي اين امر بپردازد كه چرا اظهارات پست مدرنيسم در مورد تجزيه طلبي و چندگونگي به جذب ليبرالها و راديكالها گرايش دارد. همانگونه كه سايروپ و فلكس و باتلر خاطر نشان كرده‌اند، اين امر به سهم خود دليلي است كه چرا تئورسين هاي فمينيست, پست مدرنيسم را اين گونه جذاب يافته‌اند.

در گذشته داریم که بهلول خودش را دیوانه جلوه داد تا در دستگاه ظالمانه عباسی به سمت قاضی منسوب نشود و چنان تظاهر به جنون کرد که شکی نماند اما آنچنان در موقع مقتضی نمود عاقلانه داشت که حرکات و گفتار موجزش واجد حکمت هایی می شودکه با صد ها کتاب رسمی به بیان نمی آمدساختار شکنی در حیطه عقاید حسین را حلاج کرد و عین القضات را شهیدی شمع آجین شطحیات عرفا زیباترین و شاعرانه ترین عقائد و ظرایف عقیدتی هنری هستند که با روش فرمال و مرسوم دست نیافتنی هستند پست مدرن اصلا بی توجه به این دستاورد های شرقی و ایرانی نیست بلکه برعکس همه را گرفته و با حذف این دنیای عظیم فرابشری از آن آمیزه ای را به معرض نمایش گذاشته کهمولفه های شرقی حذف شده (وحتی  تشویق در جهت شکستن آنهاست)و بی سیطرهی عقلانیتی زمینی شده است بطوری که بیشتر بیماری است تا درایت و هوشمندی . ساختار شکنی در کلیه سطوح که پست مدرن داعیه اش را دارد اگر بی توجه به سلیقه ی نرم اجتماعی باشد فقط یک شکستنی است که  تخریب را به همراه دارد نه آفرینشی در خور تامل .این شکستن ها اگر کمالی را نسازد متمایزی است دیوانه وار که در محدوده ی  مطلوب این توزیع نرمال قرار نمی گیرد. ساختار و تعقل می بایست  پشتوانه این متفاوت بودن بشودتا بی منطقی را منطق کند و هذیان و توهم را به سمتی بکشاند که هنر باشدو نه معجونی از کلام که اصطلاحا سالاد کلمات بشود . سنجیدن و فهمیدن این گستره ی نرمال و ابنرمال است که رمز موفقیت را در پی دارد. گو اینکه با تمام قواعد و ... هم که پیش برویم و همه شرایط معقول را هم که فراهم کنیم وهنر را با علم جمع بزنیم می گویند:

عالم شدن چه آسان آدم شدن چه ...

تکنیک و همه و همه  هم ،گیرم جمع شد اگر توفیق کسب مدارج عالیه آدمیگری( یا انسانیت یا هر چه که بنامیم )نباشد این مکسوبات هنری و علمی هم راه به جایی نمی برد و می شود:

و الشعرا ء یتبعهم الغاوون *الم ترانهم فی کل واد یهیمون *و انهم یقولون ما لایفعلون*الا الذین امنوا و عملواالصالحات و ذکروالله کثیرا و انتصروا من بعد ما ظلمواو سیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون *:

و شاعران را مردم جاهل گمراه پیروی کنند *آیا ننگری که آنها خود بهر وادی حیرت سرگشته اند *و آنها بسیار سخن می گویند که یکی را عمل نمی کنند *مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکو کار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از هجوی و ستمی که در حق آنها شده یاری خواستند و آنان که ظلم و ستم کردند بزودی خواهند دانست که بچه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می کنند

ازعالم بی بدیل سهره وردی نقل شده که می گفته کسی که تقوی ندارد سر کلاس من نیاید و کسی که مقلد است نیز به کلاس من نیاید کسی که در دین به یقین رسیده و قادر به اجتهاد در دین است بیاید چرا که در فلسفه و حکمت بحث هایی است که اگر کسی بدون این شرایط بیاید گمراه می شود. ذوق و خلاقیت و همه و همه در کنار لطف ازلی الهی کار گشاست و حافظ هم زیرکانه می فرماید که:

حسد چه  می بری ای  سست  نظم بر حافظ

قبو ل  خاطر  و   لطف  سخن   خدا داد   است

امید اینکه قبول خاطر و لطف سخن ارزانی همه دوستان و اندیشمندان شاعر و هنرمند باشد

 

 

*-psychiatry :Kaplansadock

**-Dr. Mary Klages, Associate Professor, English Department, University of Colorado

***-as same refrence

حواشی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و تشکر فراوان از همه دوستان و عزیزانی که تا بحال با راهنمایی های دلسوزانه و مشفقانه خودشان یاریگرمان بوده اند و دوستی و صداقت را در عمل خاطر نشان کردند

همچنین تشکر و سپاس فراوان دارم از دوستانی که که چه موافق و جه مخالف نظر و نقد ی مستدل داشتند و باذکر دلیل بحث منطقی و زیبایی را در قسمت نظرات ارائه کردند که بدون شک با همه وجود ممنونم

و مطلب آخر اینکه همیشه ترجیح می دادم که  تازه ترین کار هارا به بوته نقد و نظر گذاشته و از ارائه کارهای قدیمی تر وسواس داشتم اما با توجه به اینکه معتقدم شعر تاریخ مصرف ندارد و اگر اسکلت شعر توام با دید تازه باشد( حالا با زبان آرکائیکی ارائه شود یا معاصر مهم نیست )الصاق تاریخ مصرف به آن بی معناست با این حال بنا به خواسته دوستان گرامی و از همه مهمتر بی بضاعتی اخیر برای سرودن شعری تازه مجبور به انتخاب از غزل های قبلی ام شدم که تقدیم تان می کنم و امیدوارم نقد و نظر ارزشمندتان را دریغ نفرموده و بذل محبت بفرمایید (چه مخالف و چه موافق حتما با ذکر دلیل )

حواشی

نه ساکنم به متون و نه رهسپار حواشی

 چنین که در دل تو نامعینم  تو  نباشی

 به فیض مذهب حلوا شناس ها نرسیدم 

  که آه نشتر فینم نشسته در دل کاشی

 منی که با تو فقط روبراه می شدم ای دوست

 به لطف رد و قبول توام چنین  متلاشی

 نه مثل تو که "تولی "نجسته ای به دل من  

که مثل آه "تبری "گرفتم  از  دل  ناشی 

ولی قسم به مرام زلال عاشقی ای دوست

که عشق واجب عینی است تا که تو به چه باشی

میان این همه تنها توئی دخیل من اما

پناه  می برم  از  شر  زخم ها  به  نجاشی

 منم  عزیز ترین  بخش  آرزوی  بلاها

و مانده مرحمت  تو چه  وانهی چه  بپاشی 

 پاییز ۷۳

 

هفت بند

بسم الله الرحمن الرحيم

۱-ضمن اینکه اهانت ها و جسارت های اخیر دشمنان دین به بارگاه ملکوتی امام حسن عسگری (ع)مجددا قلوب مومنین را زخمی تر از پیش کرد اما به گمان من اینها همه از روی ترسی است که دارند وگرنه جرات اگر بود رودررو می آمدند تخریب محل به معنای تخریب اعتقادات باطنی نیست انشاالله می رسد روزی که این کور باطن ها به سزای جهالت وگستاخی شان برسند

شهادت بانوی دو عالم صدیقه کبری حضرت فاطمهزهرا (س)را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم با یک رباعی که به مصداق عمر حضرت زهرا (س)کوتاه است و بیانگر بی بضاعتی مضاعفم :

با اینکه به سمت دیگری خم نشدیم

هر لحظه فزون شده ولی کم نشدیم

با این همه بر خاک تو ای یاس کبود

سیمرغ که نه ،کبوتری هم نشدیم  

۲-متاسفانه خبر دارشدیم که وب بهشت نثر:

http://beheshtenasr.parsiblog.com

(البته وب بهشت نظم آقای صارمی هم  چنان در حال فعالیت می باشد )که اخیرا توسط شاعر عزیزمان جناب آقای صارمی افتتاح و اداره می شد هک شده است صارمی عزیز که با ارائه مقالات ادبی منتشر شده و منتشر نشده خود قصد داشت ماحصل تجربیات و اندوخته های چندین و چند ساله خود را با این شیوه به مخاطبان گرامی خودش برساند متاسفانه متوقف شد   این دیکتاتوران ذهنی که قادر به تحمل آرا و عقاید دیگری نیستند با این اقداماتی که- به سادگی قابل جبران شدن است-نمی توانند عقائد خودشان را به جامعه فرهیخته ادبی تحمیل کنند اما این بازی ها کی تمام می شود و ما کی به این زلالی کمال می رسیم که با بحث منطقی مسائل را بشکافیم و به راه حل برسیم خدا می داند

****************************************************************** 

هفت بند     

۲-هفت بند عنوان مثنوي غزل جديدي است كه به تازگي جهت ارائه به شما عزيزان آماده كردم مي خواستم مقدمه كوتاهي براي هفت بند بنويسم اما ديدم كه نا خواسته ممكن است كه با خط دهی ذهن خواننده نتیجه را مخدوش کنم با این حساب منصرف شدم تا آزادانه قضاوت بفرماييد و منتظر نقد و نظر شما هستم كه با ارائه راهنمايي هاي لازم لطف مضاعف مي فرماييد پيشا پيش از لطف شما صميمانه تشكر مي كنم و اما مثنویغزل :

هر جا كه مي رفتم يكي دنبال من بود                    چون سايه اي در امتداد حال من بود

غافل شدم من يا كه او ؟با هم تلاقي...                     آری تلاقی ظاهرا بوداتفاقی  !!!  

تا عاقبت من ماندم و این مثل سایه                          یک دست شد با جان من لایه به لایه      

من باطن اوبودم و او ظاهر من                                 او ظاهرا آسوده ،من مانند شيون

                                   *******************

روز قشنگي زلف شب را شانه كرده                      شب در ميان چشم هايش لانه كرده

هفتاد من... را در نگاهي مختصر كرد                       اين مثنوي را چون غزل داغ نظر كرد

ديگر "دو تنها و دو سرگردان"نبوديم                       ديگر "دو بيكس "مانده ي حيران نبوديم

پيچيد بر جاني كه در پنهانيم بود                         پيچيد بر حالي كه سخت ارزانيم بود

احوال مجنونيتم احضار مي كرد                           من ني نبودم هفت بندم زار مي كرد

با ظاهري آسوده و اين شور سركش                    "چون افتد و داني "در اين بازار مي كرد

ني پرده برداري نكرد الا دلم را                             زخم عميق عاشقي بيدار مي كرد

شمسي نبود اما براي مردم شهر                        يك مولوي شور مرا تكرار مي كرد

چون مثنوي در گوش شهر افتاده بودم                 چشمم ولی حرف مگو اقرار مي كرد

                                                 *********

اين قطعه ي ضربي در آمد واره اي بود                از دستگاه دلبري دلپاره اي بود

چون ارث مظلومي كه بي صاحب بماند             هر لحظه دستي قسمتي را بگسلاند

اين ظاهر در ظاهر آسوده مكرر                        يك سو دلش افتاد و يك سو فر و گوهر

اين سايه ي در امتدادحال من هي                تحرير مي كرد ارث مظلوم جم و كي :

از هفت خط جم طلا و زر گرفتند                   بازيگران در پشت "من " سنگر گرفتند

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   با اينكه جانم را سوار تيغ كردند

دلدل سوار دين تمام هست من بود             نبض زمين و آسمان در دست من بود

اما كنون نوباوگان عصر هوچي                     بردند پيرانت به زير سنگ پوچي

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   نوباوه ها جانم اسير تيغ كردند

                                        ***********

دستي كه روزي آسمان را مي تكانيد            امن يجيب از چشم خيسش مي چكانيد

بامن بخوان اين درد را شايد جماعت             امن يجيب تو رسد تا استجابت

من هفت بندي بودم و جامه دراني                غوغاي دشتستاني ام رازي عياني

هر جا كه مي رفتم  كسي دنبال من بود      چون سايه اي در امتداد حال من بود  

پست مدرن ..بکتاش ...سرکار خانم شیرزادی

بسم الله الرحمن الر حيم

۱-مقاله ذیل از شاعر گرانقدر آقای ناصر صارمی است که بر گرفته شده از وبلاگ بهشت نظم می باشد :

پست مدرن، ادبياتي شير گير و زود مير

 

... و عجيب تر  اينكه پست مدرن سرايان تا جايي كه من ديده ام از آن گروه نخبگان عرصه ي ادبيات حالا در حوزه ي شعر -هستند كه به نظر مي رسد با اليناسيوني مسري در دنياي شيرين و زود گذر اين گونه از ادبيات پرسه مي زنند . بسياري از گرامي دوستان را مي شناسم كه در شعر امروز سخني براي گفتن داشته اند و برخي به واقع از تازه گويان بوده اند و فعلاً دلباخته ي اين گونه از زبان شده اند. من آنچه را كه امروز پست مدرنش مي خوانند فراوان فراوان دوست مي دارم در هر قالبي كه باشد سروده هاي قشنگ و تأثير ناگذاري هستند . پست مدرن يا شعر روز مسكني قوي است اما دير پاي نيست همچون قرصي است با لعابي شيرين و خاصيتي زود گذر و گاهي مثل قرصهاي گول زنك  - پلاسي بوي كه نه مسكن است و نه پاينده  ، فقط قرص است فقط شعر است - .

نمي خواهم برخورد اينترنتي  ........لطفا ادامه مقاله را با کلیک بر روی 

 پست مدرن    مطالعه بفرمایید

**********************************************************

۲-اشعاری از بکتاش گرامی

 

"يك مشت ارزن "و" آفرين به آفتاب "دو شعر از بكتاش گرامي است كه با هم مي خوانيم:

 

"يك مشت ارزن "

پرنده جفت خود را /ميان يك قفس ديد

برايش بال افشاند /ولي جفتش نفهميد

***

تو جايت آسمان بود /چرا روي زميني؟

قفس را مي پرستي/پياده رو نشيني ؟

***

بيا برگرد لانه /بزن در اوج بالي

به فكر جوجه ها باش/ببين افسرده حالي

***

ولي جفتش نفهميد /سرش را زير پر برد

سر يك مشت ارزن/ دوباره توسري خورد

 

******************************************************************************************

" آفرين به آفتاب "

زير آفتاب داغ /با رسيدن بهار

باز بسته بر كمر/ كوه ,شال آبشار

***

سخت كار مي كنند /برف و آفتاب و كوه

وه !چقدر ديدني /وه!چقدر با شكوه

***

حاصل تلاششان/رودخانه مي شود

رودخانه باشتاب/تا كوير مي دود

***

آفرين به كار كوه /آفرين به سعي آب

آفرين به آبشار/آفرين به آفتاب

 

با آرزوي توفيق روز افزون بكتاش گرامي

********************************************************

۳-شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت.....

اين شروع غزلي است از سر كار خانم  نرگس شير زادي كه با پشت سر گذاشتن حدود بيست سال از زندگي، دانشجوي كار شناسي حسابداري است و بقول خودشان هجده ماه است كه در شعر جدي شده و بيشتر غزل كار مي كند و مشتاق است كه قدم درعرصه شعر كودك نيزبگذارد

غزلي را از ايشان مرور مي كنيم

شاعر چشمت شوم يا شاعر خنديدنت                 اي فداي لحظه ي در ماه شايد ديدنت

چشم تو كندوي صد ها عاشق ديوانه وار             من ولي ديوانه ام ديوانه ي نوشيدنت

در دو چال گونه ات دنياي من جا مي شود           عاشق دنياي خويشم لحظه ي خنديدنت

مثل باران مي زني بر پنجره تا مي رسي            سنگ بارانش بكن اين بار با باريدنت

با آرزوي توفيق روز افزون برای سر كار خانم شيرزادي

شاعر چشمت

چند نکته و معرفی واشعارسرکار خانم زندی

بسم الله الرحمن الرحیم

پی افکندم از نظم کاخی بلند                      که از باد و باران نیابد گزند

1- بیست و پنجم اردیبهشت مصادف است با بزرگداشت و یاد بود حکیم ابوالقاسم فردوسی که اگر نبود همت این بزرگامرد معلوم نبود که الان با چه زبانی می گفتیم و می نوشتیم حکیمی که نظمش شاعرانه ترین شعر است و متجلی اسطوره فلسفه، تاریخ، مذهب و ....که در حماسه سرایی با این غنا و عظمت فکری و روحی کمتر می شود سراغ گرفت عده ای هومر را متقدم بر فردوسی دانسته اند و"چه و چه ها"( بقول زنده یاد اخوان ثالث )اما :

میان ماه من تا ماه گردون             تفاوت از زمین تا آسمان است

ژرف اندیشی و قداستی که توام با رزم آوری است و عقاید پاک اسطوره ها و ....چیزی نیست که قابل انکار باشد (در قیاس با قهرمانان هومر که مرز های اخلاقی را گاهی غمض عین می کنند) در عظمت فردو سی شک و شبهه ای نیست تا این صحبت های نصف و نیمه من بخواهد مدافع آن باشد اما دریغ و تاسف زمانی است که می خواهی برای ادای دین به دیدن طوس و دیار فردوسی بروی یعنی جایی که از همه جای دنیا متفکران و اندیشمندان را به سمت خود می کشاند (بقول بهمنی عزیز :

گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما          جذبه ای دارم که دنیا را بدینجا می کشانم ) آنچنان چاله چوله های کیلومتری این مسیر مشت و مالت می دهند که صد رحمت به جاده خاکی !!!!(شهریور 85 )

بقول زنده یاد شاملو"  آی عشق/آی عشق" نه، بلکه آی هویت /آی هویت /چهره آبیت پیدا نیست

و چنان می شوی که بگویی: معرفت نیست در این قوم خدارا سببی ....

واقعا معرفت هست یا نیست ؟....لطفا برای مطالعه کامل این مقاله قسمت

معرفت نیست؟را کلیک بفرمایید

  ****************************************************************************

2-وبلاگ بهشت نثر وبلاگ دیگری است (علاوه بر وبلاگ بهشت نظم )که توسط شاعر عزیزمان آقای ناصر صارمی افتتاح شده که آدرس آن عبارت است از :

http://beheshtenasr.parsiblog.com

که در صورت تمایل بازدید بفرمایید

 

3-و اما شعر و شاعر این هفته:

 

ببين كه فكر نگاهم نماز باران است ....

مصرعي است از شاعره ي جواني كه حدود بيست سال از زندگي را سپري كرده و دانشجوي فيزيك هسته اي است

هم در عرصه شعر كودك فعال است و هم در عرصه شعر بزرگ سال. قالب غزل را بيشتر مي پسندداين شاعره ي پر تلاش : 

-سر كار خانم مريم زندي - است كه اين بار مهمان يك شعر كودك و يك غزل از ايشان هستيم

"پروانه من "

پروانه ي من زرد و سفيد است

هم رنگ گل ها

هم رنگ بيد است

****

پروانه من

رنگ بهار است

مانند برگي 

روي چنار است

****

پيله ندارد

پروانه من

او توي قاب است

در خانه ي من

******************************************************************************

 و اما غزل:

هنوز غرق هزاران گناه پنهان است     همان كسي كه نگاهش شريك شيطان است

دوباره بوي زليخا درون من پيچيد        و باز يوسف روحم اسير زندان است

كوير مي چكد از آسمان چشمانت      ببين كه فكر نگاهم نماز باران است

هزار دختر كولي هنوز مي رقصند       و باز فكر پسر هاي ده پريشان است

                                            ***

صداي پاي خدا روي بام ها گم شد      دوباره سجده انسان به سوي شيطان است

 

با آرزوي توفيق روز افزون براي سركار خانم زندي

بیوگرافی و اشعار آقای محسن کریمی

بسم الله الرحمن الرحيم

باور نمي كردم ولي از چشمت افتادم ....

با اين مطلع غزل مهمان  آقاي محسن كريمي هستيم كه حدود بيست و يك سال از زندگي را آزموده و فوق ديپلم كامپيوتر است و عضو دفتر شعر جوان(دوره هشتم )

سال هفتادو هفت را سال ميلاد شاعري خود مي داند و هم اينك مربي ادبي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ملاير است با هم دو غزل ايشان را مرور مي كنيم

غزل اول

رويا نبود, خاطره نه,  دلپذيرتر                        بود از تمام منظره ها بي نظير تر

او رفت و گفت :پشت سرم آب هم مپاش        وقتي كه رفت در پي او شد مسير تر

مجنون به كوه زد كه بفهمند مردمان                در راه عشق كوه و كمر دلپذير تر

جويي كه بود در پي دريا بزرگ شد                 رودي كه نيست طالب دريا حقير تر

                                   **********

من آدمم تو آدمي و كوه نيستم                      پس مي رسم به چشم تو, گيرم كه ديرتر

*****************************************************************************

غزل دوم

باور نمي كردم, ولي از چشمت افتادم           سنگين شكستم, بي صدا از شوكت افتادم 

روزي مرا چون حسن يوسف ها بهايي بود            اين خشك سالي آمد و از قيمت افتادم

بايد مرا دريابي اي آبي ترين دريا                         در اين كوير ملتهب از طاقت افتادم

اصلا بيا آبي بياور نان تو با من                            با من كه يك دشتم ولي از بر كت افتادم

مي خواهي از سر وا كني من را خيالي نيست      زيبا ترين پلكي بزن بي زحمت ...

                                                                                         افتادم.

با آرزوي توفيق روز افزون براي كريمي عزيز

 

اشعار سرکار  خانم حسینی

بسم الله الر حمن الرحيم

۱-وبلاگ   "بهشت نظم "

وبلاگی است که اخیرا توسط شاعر گرامی مان جناب آقای ناصر صارمی افتتاح شده است و در بر گیرنده  اشعار و دلنوشته های این دوست گرامی است آدرس این وب هم :

http://beheshtenazm.blogfa.com

که با کلیک بر روی آدرس وب قابل دسترسی است

******************************************

۲-برگزاری مراسم شعر خوانی در دانشگاه پیام نور ملایر ...

شرح این گزارش و جزییات آنرا با کلیک بر روی قسمت  :

مراسم شعر خوانی 

مطالعه بفرماييد 

*******************************************

 

۳ـدر اين پست به معرفي شاعره گرامي سركار خانم اشرف السادات حسيني مي پردازيم و در انتها سه شعر سپيد از ايشان داريم كه حتما در ادامه مطلب مطالعه بفرماييد اما بيوگرافي ايشان از قلم خود سركار خانم حسيني :

متولد ۱۳۵۳وساكن ملاير هستم از سال ۷۸شعر سرودم و در سال ۷۹ وارد انجمن ادبي شهريار شده ام و در طول اين مدت در جشنواره هاي استاني شركت كرده ام .در بهمن ۸۳ در هشتمين جشنواره ادبي استان همدان در رشته شعر نو رتبه سوم را كسب كرده و بعد از آن در مدت دو سال به طور جدي كار ويرايش و نقد شعر هايم را با كمك دوستان شاعر و منتقد پيگيري و به اتمام رسانديم كه با خواست خدا در سال ۸۶ دفتر اول با عنوان :در اين خانه هيچكس جايش خالي نيست

بيرون مي آيد

در سن ده سالگي آموزش قالي بافي را در كنار مادرم شزوع كرده و در چهارده سالگي قالي بافي ،مينياتور ،لچك ترنج ،گلداني ،چهره بافي و محفوره را كار كرده ام و سال ۷۳ در نمايشگاه صنايع دستي استان جايزه قالي با طرح گلداني را گرفته ام .در سال ۶۵آموزش آرايشگري را به طور فشرده طي كرده ودر كنار ............

بقيه بيوگرافي و اشعار را در ادامه مطلب پيگيري بفرماييد:

ادامه نوشته

جشنواره كردستان

بسم الله الرحمن الرحيم

جشنواره شعر منطقه اي غرب ايران با حضور شاعران استان هاي :همدان , كرمانشاه , كردستان , ايلام , آذربايجان غربي و لرستان طي روزهاي بيست و دوم و بيست و سوم فروردين در سنندج برگزار شد كه در بخش شعر كودك و نوجوان آقاي غلامرضا بكتاش جايزه شعر كردستان را با شعر "نوجواني درخت كاج "به خود اختصاص داد كه ضمن تبريك و آرزوي موفقيت هاي بيشتر براي ايشان شعر مذكور زينت بخش اين پست مي باشد

نوجواني درخت كاج

نوجواني درخت كاج

مثل من

توي باغچه گذشت

با عقب نشيني حياط

كاج توي كوچه رفت و هيچ وقت

بر نگشت

سال ها ست

شعر هاي من به ياد او درست مي شوند

نامه هاي من به اسم او پست مي شوند

او ولي

توي كوچه خشك ايستاده است

خانه ي مرا به يك پرنده هم

نشان نداده است

مثنوي غزل يكنفر

بسم الله الرحمن الرحيم

ضمن آرزوي سالي خوش و پر بركت براي همه عزيزاني كه بااظهار لطف و محبت بي دريغ شان در ارائه اين وبلاگ دست ياريمان را گرفته اند مثنوي غزل ذيل را كه به تازگي آماده شده تقديم مي كنم و چشم به راه نقد و نظرات ارزشمندتان هستم

يك نفر

يك نفر هيچ نبود آمد و لنگر انداخت                دل من رود نبود آمد و با دريا ساخت

يك نفر مختصر و ساده كه انگار "1"است         هيبت هيچ هزار اين يك تك را نشكست

يك نفر بود ولي جاي همه تنها بود                 نم نمي داشت كه طغياني هفت دريا بود

يك اشاره به دل ثانيه شد مختصري               باز كرد از لب هر ثانيه يك لب شكري

پاي اين قصه از امروز به يك ماه كشيد.           ماه لرزيد در اشگ من و يك راه كشيد

راه با جاذبه همدست شد و عاطل ماند          يك نفر نه ،من شاعر (كه فقط عاقل ماند !!!)

الغرض كم كم از اين پيله پريدن مي خواست       دور باطل همگي زخم دريدن مي خواست

يك نفرگفت چنان گفت كه دل باور كرد               پيله سوراخ نكرده هوس شهپر كرد

يك نفر هيچ نبود آمد و لنگر انداخت                  آمد و رود بهم ريخت تب دريا ساخت

يك نفر هيچ نبود آمدو كم كم شد محو               عقل نحوي گرهي خورد از اين گيجي نحو

-آب دريا شتكي زد . نه كه در خوابم ؟نه.          صورتش را به چكي زد . نه كه در خوابم ؟نه.

-چشم بردار از اين قافله ي غوغايي                   دست بردار از اين فاصله ي رو يايي

                                          *******

يك نفراز نفسش "بوي كسي مي آمد "          كه بهشت از هوسش ملتمسي مي آمد

بيخودي موج به هم مي زد و دريا دريا             غزل انگار مرا مي طلبيد از هر جا

عاشقي امر به : تسخيردلم - صادر كرد           بر ملا مي شدم از سيطره ي مو لانا

گوئيا حضرت داود (ع)غزلخواني داشت             كه زمين چرخ زنان داده كلاهش به هوا

آن همه "ما"و "من "و "تو"به دل شعر و غزل       كرك و پر ريخت در اين محشر بي صور و سرا

يك نفربا دل خود قفل زمان وا مي كرد              آسمان سجده بر اين قامت معنا مي كرد

يك نفرهيچ نبود و همه ي تنها بود                   نم نمي داشت كه طغياني هفت دريا بود

الغرض قصه نه يك روز و نه يك ماه كشيد...            ماه لرزيد در اشگ من و يك راه كشيد

راه ديدم كه همان يك نفر مذكور است                ناخدائي به خدائي خودش مستور است

مروری بر مجموعه شعر  رونویسی از بهار

بسم الله الرحمن الرحيم

مجموعه شعري "رو نويسي از بهار "سروده آقاي غلامرضا بكتاش است كه به تازگي از سوي كانون پرورش فكري كود كان و نوجوانان منتشر شده است

اين مجموعه در بر گيرنده دوازده شعر كود ك است كه براي گروه سني "ب ،ج "تنظيم شده و بيشترين موضوع شعري آن طبيعت و جنبه هاي مختلف آن بوده و همچنين جنگ و انقلاب و عاشورا و ...از ديگر موضوعات آن است

با اينكه در سالهاي اخير قالب شعر كودك چهار پاره بوده و بهتر بگوييم قالب غالب را به خود اختصاص داده بود اما در اين مجموعه بكتاش بنوعي آشنا زدايي كرده و اقدام به تجربه در ديگر قالب ها مانند :سه تايي و پنج تايي وشكل مثنوي ( با كنار هم چيدن بعضي مصاريع كه جدا جدا نوشته شده اند) هم بكار گرفته شده است به عبارتي بنظر مي رسد كه بكتاش گذشته از اينكه دنبال پيروي محض از يك جريان غالب نيست از تجربه كردن هم واهمه اي ندارد و فرماليست كه نبوده ارتباط و محتوا را بيشتر مد نظر دارد

شعر كودك با اينكه مثل شعر بزرگان سابقه خيلي زيادي ندارد اما در دهه هاي اخير از رشد كمي و كيفي  چشمگيري بر خوردار بوده كه با تلاش شعراي گرانقدر يكه عمري همه رندگي شان را صرف اين مقوله كرده اند به دست آمده است

کود کان با اینکه کوچکند اما اگر دنیایی بزگتر از بزرگان نداشته باشند کوچکتر ندارند دنیایی که همه چیز تازه است و قابل تجربه کردن دنیایی که به سادگی یک لبخند بزرگترین مسایل بزرگان را حل می کند ... وارد شدن در این دنیا که هر کدام از ما فقط سهم کوچکی از آن را داشته ایم چندان راحت نیست دنیای ذهنی کود کان با بزرگان تفاوت های چشمگیری دارد در یافت کنایه و ضرب المثل و کلا تفکر انتزاعی در کود کان یا شکل نگرفته و یا تازه در حال جوانه زدن است و این قبیل دشواریها در یافت و درک شعر را در کودک به سمت و سویی می برد که شاعری را دشوار تر می کند خیلی خلاصه اگر بگوییم در شعر بزرگان با تشبیه ها و استعارات و مجاز و تخیلات سو رئال و ....به نوعی عروس شعار تزیین می شود ولی در اینجا تزیین نه تنها به این شکل نیست و بلکه با  خود عروس شعر کار دارد وبا بزک و دوزک سرو کار کمتری پیدامی کندو شاید بهتر باشد بگوییم صور خیال خاص خود را می طلبدو پالطبع پیچیدگی های خاص خود را دارد

در این میان بکتاش بین کودک و تا حدودی نوجوان را در طیف شاعرانگی خود دارد بطوریکه در شعر "گل کاشت آن روز "که از اشعار خیلی خوب این مجموعه هم می باشد بند آخر ایهامی دارد که خاص دنیای کودکانه نیست (ای کاش من هم /اندازه تو /فهمیده بودم ) ویا در شعر "حرف میخ باز همین مطلب به چشم می خورد

که صد البته از زیبایی های این مجموعه نه تنها نمی کاهد بلکه در نهایت زیبایی هم بکار گرفته شده است و با این حساب که این مجموعه برای سنین پیش دبستانی هم نیست در ک آن برای سنین بالاتر دشوار نخواهد بود

در این مجموعه بیان تصویری از طبیعت شروع می شود و با مظاهر مختلف آن مضمون پردازی می شود (آفتاب و خاک و ...)و جانورانی که برای کودکان می توانند جاذبه داشته باشند تصویر و ضرب المثل را به هم می آمیزد (طوطی و بره و ...)و از مشکلات صنعتی که در قلب بی آلایش  روستا کاشته می شود تا مفاهیم عمیقی( که حتی برای شعر بزرگان هم دشوار است) مثل عاشورا که با اشاره به پیشانی بند تلفیق ناگفته ای از روز های مقاومت و دلیری این سرزمین را با هم گره می زند و شعر قشنگ و هنر مندانه ی  یا حسین سبز را بوجود می آورد

شاعر با دنیای خیال و ذهن کود کان مثل خود آنها پیش می رود و در یک سمت و سو ایست نمی کند و مثل کنجکاوی های کود کانه( که از هر سو می تازد و بهر جا سرک می کشد) از کرم درخت و قورباغه تالامپ خانه در این سفره شعری جای می گیرد و هنر مندانه به ایفای نقش می پردازند

شاعر گاه با بیان تصویری گاه با تکنیک دوبیتی و رباعی و گاه با شگرد های بیانی و روایی و گاه با تلفیق همه این جلوه های زبانی، زبانی را به نمایش می گذارد که هم سو با این دنیای کودکانه با صمیمیتی که شاعر دارد اشعار این مجموعه را دلپذیر تر می کند

با اینکه کودکان دست به نقد نمی برند و مجموعه های شعری را که برایشان نوشته می شود را نقد نمی کنند اما همانطور که شاعر کودک هم وغم خود را بر سر دنیای کودکان می گذارد بزرگانی هم هستند که قدر این زحمات را بدانند و بخوانند و نقد کنند با اینکه در زمینه شعر و ادب خودم را بی سواد می دانم اما در خصوص شعر کودک بی تجربگی هم به آن اضافه باید بشود و صلاحیت نقد و نظر را قطعا ندارم اما این چند نکته را نوشتم تا این مجموعه قشنگ و زیبا را دوستان و صاحب نظران بخوانند و بهانه ای برای نقد و نظر علمی شان باشد

همچنین تشکر مخصوص از بکتاش عزیز که با زحمات شبانه روزی خود دنیای کودکان مان را شاعرانه تر می کند

 در پایان هم شعر زیبای "مشت خوشه "را باهم مرور می کنیم :

در این شعر بکتاش از گره زدن تصاویر طبیعت و اصطلاحات بانکی مثل "حساب جاری" و"پس انداز" و ..

 رو یش خوشه گندم را به شعر در آورده که در آن به سادگی همکاری چشمه ،کوه و دانه برای این رویش را نشان داده است به عبارت  دیگر" ابر وباد و  مه و خور شید و فلک در کارند" ....در این شعر نمود عینی پیداکرده است  با زبان کودکانه ای که زیبایی و تازگی و خلاقیت را به هم گره می زند

 واین هم خود شعر :

مشت خوشه

باز در دل کوه /چشمه باز کرده /یک حساب جاری

در مسیر خیسش /پای دانه ای را /کرده آبیاری

دانه در دل کوه /با حساب چشمه /خوشه می شود باز

چند دانه گندم /توی مشت خوشه /می شود پس انداز

با امید به موفقیت هر چه بیشتر بکتاش گرامی

 

 

سالگرد بمب گذاری صحن متبرک امام حسن عسگری و امام جواد (ع)

بسم الله الر حمن الرحیم

دشمنی با اهل بیت (ع)و آل الله نه اولین بار است و نه آخرین بار از صدر اسلام تا بحال هر بغض و کینه ای که انسان نما ها یی( که همیشه برای دشمنی با خدا و این خاندان الهی دستی در تلاش داشته اند )که پایانی هم ندارند داشته اند به خرج داده اند از جسارت و شهید کردنشان تا این حماقت هایی که به حرمین شریفین (سال گذشته) به منصه ظهور گذاشتند و قلوب مسلمین و خصوصا هر شیعه ای را به درد آوردند تا انشاالله بدست مبارک امام زمان راهی درک شوند اینان در دشمنی هر چه دارند می کنند ولی ما در دوستی چه ؟

شهادت جانسوز امام سجاد(ع) را هم به پیشگاه امام زمان (عج )و همه مسلمین و شیعیان جهان  تسلیت عر ض می نماییم

 یک مثنوی در سال ۷۳ بمناسبت بمب گذاری صحن متبرک امام رضا (ع) نوشته بودم که از بی بضاعتی برای  سالگرد بمب گذاری حرمین مطهر امام حسن عسگری و امام جواد (ع)  در این پست می گذارمش :

زخم های عهد شمشیری بیا                این من و این هم دلی یک لا قبا

گر چه با من نیستی تو روبرو                 می شناسم زخم هایت مو به مو

آمدی تا باز لیلاجی کنی                      سینه ام را باز حلاجی کنی

با دل من آشنا شو مست مست           مثل عهد دشنه بی سرپرست

سر ببر با پنبه ها ،با دشنه ها               این منم عاشق ترین تشنه ها

هر که شورش بیش شربش بیشتر         هر که زخمش بیش قربش بیشتر

                      *******************

از همان وقتی که با صوت جلی              یا علی گفتیم با آل علی (ع)

دشنه ها با تو تبانی کرده اند                 زخم شیعی را جهانی کرده اند

از همان موقع تو مثل عام و خاص            یا علی گفتی ولی با عمرو عاص

قصدت از صفین و از کرب وبلا                   قتل قرآن است با سر نیزه ها

نسلت از میمون و ابن ملجم است           ور نه کی کار تو کار آدم است

خود تو می دانی که با "یا ذو الفقار "         می کنم از فرق تو خندق شکار

می گریزد از تو چون پای گریز                    مثل مرحب آبرویت را مریز

عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام جانسوز عاشورا را به پیشگاه حضرت صاحب الامر (عج)و همه ائمه هدی (ع) و عاشقان و دلسوختگان آل الله تسلیت عرض می کنم و انشاالله که در دنیا و آخرت دستمان از دامان پر مهر ائمه اطهار (ع) کو تاه نماند

با توجه به ایام حزن و عزای سرور شباب الجنه امام عاشقان اشعاری به این مناسبت از شاعر گرامی جناب بکتاش داریم که شامل ۲ رباعی و ۲ شعر کودک به قرار ذیل می باشد :

ای کاش شب سیاه زنجیر شود                    محراب سپیده غرق تکبیر شود

بر روی نوار قلبهای خالی                             هفتاد و دو بار عشق تکثیر شود 

                    *************************

آواز رگش شور شهادت دارد                         آهنگ به تنبور شهادت دارد

فرمانده ما دعای خون می خواند                   انگار که کنکور شهادت دارد

                 ****************************

                              یا حسین سبز

دیروز مادرم                                               

پیشانی مرا 

با یا حسین بست

یکدفعه نبض من

با دسته های اشک

در کوچه مان شکست

وقت اذان ظهر

من سجده می برم

برخاک کربلا

این یا حسین سبز

کرده است سر بلند

پیشانی مرا

(شعر فوق منتخبی از مجموعه :  "رو نویسی از بهار  "  است که به تازگی از طرفر کانون پرورش فکری منتشر شده است )

                                            ************************

                                                  کاسه های اشک

عمو عباس من ماه محرم / به یاد لاله ها در باغ گل کاشت

تمام کاسه های اشک خود را /برای ظهر عاشورا نگه داشت

دوباره پرچم آزادگی را /عمو عباس من آرام برداشت

و بابایم حسین از راه آمد /گل بوسه به روی دست او کاشت

به مشک خالیش خنجر کشیدند /صدای آب را هم قطع کردند

دو تا دست عمویم را بریدند /وپای آب را هم قطع کردند

تمام کاسه های آبی اشک /به روی گونه ها ی من شکستند

و من در کربلای شعر دیدم /شهیدان واژه هایی سرخ هستند

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

و اما این قسمت اختصاص به شاعر  "تاراج گل "یعنی شاعر پیشکسوت ملایر آقای محمد جعفر غزاله دارد

تاراج گل مجموعه ای از غزل مثنوی و ...شاعر می باشد و جز این مجمو عه دیگری هم در راه دارد

ایشان متولد ۱۳۰۶ در ملایر بوده و سرودن شعر را ۱-۲ سال قبل از انقلاب آغاز کرده است ضمن آرزوی سلامتی و توفیق ایشان ۲ غزل از ایشان را مرور می کنیم

به دشت کرب و بلا تازیانه بود و عطش                 سر فتاده ز تن در میانه بود و عطش

سنان و نیزه و شمشیر و خنجر و زوبین               ز هر طرف گل پرپر نشانه بود و عطش

درون خیمه رباب و سکینه و زینب                       امام عابد و آتش زبانه بود و عطش

کسی به یاری اهل حرم نزد قدمی                     به جای جرعه آبی ترانه  بود و عطش

به روی دست پدر تشنه دست و پا می زذ            شکوفه ای ،کهدلش در بهانه بود و عطش

خزیده در پس نخلی به قصد شکار                     خدنگ حرمله بر ناز دانه بود و عطش

علی اکبر نو رسته خط کمان ابرو                       به سوی او گل تیر از کمانه بود و عطش

مگر نه آب فرات در صداق فاطمه بود                   ز غاصبان شریعه فسانه بود و عطش

هزار لاله شکوفا شد از گلوی حسین (ع)           غزاله رشته خون عاشقانه بود و عطش

                           ***********************

سری فتاده زتن بر زمین و قاتل نیست                  پلاک هست و نشانی ز کوی و منزل نیست

زبان کشیده به کام از عطش به دشت جنون           درون سینه نمی در شکوفه دل نیست

ندا رسید به گوشم ز عالم ملکوت                         که جای غسل تیمم کنید باطل نیست

جنازه را ببرید و به خاک بسپارید                          که در طریقت ما شرح و بحث محمل نیست

به جای گریه و تلقین غزل ترانه کنید                    که خواب در حرم عاشقان بیدل نیست

جنازه را به فراسوی عرش می بردند                    به جایگاه ابد کو نشانی از دل نیست

تمام لاله رخان  زنده اند و ما خاموش                   برای زنده دگر حاجت شمایل نیست

غزاله گاه عروج و زمان وجد و صال                        فرشته هم به سراپرده بسط و حایل نیست   

فریدون محمودی و شعر ملایری

 

 

معرفی شاعر(فریدون محمودی متخلص به ف شبگیر ) 

خود شاعر می گوید :

متولد ۱۳۳۵ و دبیر ادبیاتم که از کودکی با شعر و داستان زندگی می کردم کتابهای چاپ شده ام :

-لغات و اصطلاحات ملایری

-گل کاسه اشکنک (شعر به لهجه ملایری )

کتاب های در دست تالیف :

-متل های ملایری

-بافه گل (شعر )

مسولیت ها :-مسول انجمن های ادبی پروین و شهریار ملایر (ده سال )

                   -رئیس فر هنگ و ارشاد (۶ سال )

                    ـسر دبیری هفته نامه عندلیب

سر انجام درس و کلاس و معلمی را بر همه مشاغل دیگر ترجیح داده و به زبان و لهجه ملایری عشق می ورزم و همه تلاشم این است که دقایق و ظرایف و ناگفته ها و ثبت نشده ها ی آنرا در اشعار ملایری ماندگار و نهادینه کنم

اشعاری از کتاب گل کاسه اشکنک

ننمه

ا که اصب عل طولو بیداره ننمه                   لو باغچه لاله عباسی مکاره ننمه

ا که با دسای کوچوک وترچیدش                  امین پیلته سوت شاته میاره ننمه

ا که عمری برمون سختی و تنگی کشیده     هنیم پاد گل قول و قراره ننمه

ا که سر تاسر سر مای زمسون سر جو          مچلنگید دمین چله و چاره ننمه

ا که جیبام پر سرنجه و فرخی مکرد                 مدرنجید مثه یه باغ ستاره ننمه

ا که گیسای قشنگش شده اسپی برمون          نفسش افتاده امروز به شماره ننمه

ا که آش کاچی و ترخینه و پلته پلوش                مین مدبق هنیم د سر داره ننمه

ا که عمری برمون ایلا و الا دویده                        مه سوار و تو سوار و ا پیاره ننمه

ا که اصب عل طولو بیداره ننمه                   لو باغچه لاله عباسی مکاره ننمه

****************************************************

عکس قشنگت مین او

تنگ ایواره بیدا

که نشده بیدی لو جو

کوچه خلوت

            مه بیدم ،تو بیدی و عکس قشنگت

             مین او

***

سرت بالا که کردی

          گرکای مین ابروت

دلم مچزناد

            چول چول عرق اروم مچکید

لالمونی مین دنم اسممه یادم نوید

 

تسلیت شهادت امام جواد (ع)

شهادت جانگداز حضرت جواد الائمه (ع)را به ولی عصر (عج )و همه شیفته گان اهل بیت (ع)تسلیت عرض می نمایم

به سم جسم تو را پیرایه کردند                به هر تر فند خویش آرایه کردند

اگر بر پشت بام انداختندت                       کبو تر ها برایت  سایه کردند

********************************************

کبوتر در کبوتر سایه سارند                         سه روز و شب به دورت بیقرارند

به دورت در طواف گریه و خون                     به از ما مد عی ها دین دارند

*******************************************

به طفلی و هدایت مثل عیسی (ع)             و عمر تو شبیه عمر زهرا (س)

سه روز انداختندت رو به خور شید                 ولی نه چون حسین و نیزه تنها

*******************************************

خوشا مرام کبوتر خوشا به همت این قوم              صداقت آمده شاگردی ارادت این قوم

نشسته اند به پای تو عاشقی را سخت                گذشته از صد و حتی هزار قدمت این قوم

نه ادعایی و نه بق بقوی عجز و نیازی                    خوشا قناعت ایشان خوشا زیارت این قوم

از امتحان سه روزه چه سر بلند شدند                    و شیعه ماند و عزای تو و خجالت این قوم

 

شعر كودك و غلامرضا بكتاش

 

 

معرفي شاعر

غلامرضا بكتاش متولد ۱۳۵۲در روستاي كسب از توابع جوكار ملاير مي باشد دانش آموخته زبان و ادبيات فارسي است بيشتر براي كود كان شعر مي گويد (البته از سال ۶۶ شعر بزرگسال هم مي گفت ) بقول خودش از زمان سربازي (۱۳۷۰)شعر كودك را آغاز كرده است افتخارات عديده اي در كار نامه ادبي خود دارد :

۱۳۷۶ : برگزيده نخست جشنواره مطبوعات كانون پر ور ش فكري در تهران (ديپلم افتخار با شعر كنار كودكيها )

۱۳۸۰:برگزيده نخست اولين جشنواره سراسري شعر بسيج در مشهد (با شعر درخت با سواد )

۱۳۸۲:برگزيده نخست همايش شاعران بهار در تهران (باشعر آفرين به آفتاب و بهار دوره گرد )

۱۳۸۴:برگزيده نخست شعر كودك وجوان در تبريز (با شعر حضرت جوانه )سومين جشنواره سراسري بسيج

۱۳۸۵:برگزيده نخست جشنواره شعر انتظار در اراك (باشعر كارنامه )

۱۳۸۵:برگزيده نخست جشنواره شاعران كودك و جوان (با شعر دو ركعت پاك كن )در اصفهان

در حال حاضر بكتاش مربي كانون پرورشي است و كتاب هاي ذيل از او چاپ شده است :

۱-آفرين به آفتاب  نشر سوره مهر ۱۳۸۲

۲-از ماه باخبر باش نشر عروج ۱۳۸۳

كتاب هاي زير چاپ :

۱- رونويسي از بهار

۲-يك سيب شيرين

۳-در حياط ما  

۴-حضرت جوانه براي نو جوانان

۵-بر شانه مترسك (محمو عه شعر هاي دفاع مقدس )

اما نمونه اي از شعر هاي بكتاش:

مثل آفتاب

اي خداي من              اي خداي خوب

آفريده اي                  چوب و داركوب

آفريده اي                  چشمه و درخت 

خط مورچه                 روي بند رخت

   آفريده اي                چند نقطه چين

گل كشيده اي            چند نقطه چين 

ديده مي شوي          صبح تا غروب

مثل آفتاب               اي خداي خوب

     

 براي خواندن ساير شعر هاي اين شاعر لطفا ادامه مطلب را كليك كنيد

 

ادامه نوشته

تبریک ولادت امام رضا (ع)

تقدیم به ساحت مقدس ائمه اطهار (ع)و همه عشاق آل الله

رباعی ۱

یا حضرت کاظم (ع)چو نویدی آمد                    بر ما و شما روز سعیدی آمد

      حال دل مارا تو بفر ما و بگو :                         یا صاحب عصر (عج)روز عیدی آمد                  

*************

رباعی ۲

تبریک به حضرت امام موسی(ع)                          میلاد امام رافتی مثل رضا (ع)

عیدی مرا و جمله شیعه خود                                تعجیل ظهور حضرت عصر (عج )نما

**************

رباعی ۳

یارب دل عشاق رضا (ع)را در یاب                    این جمع شکسته بسته ها را در یاب

تو معدن جود و کمتر از آهو من                       یا ضامن آهو دل مارا در یاب

*************

غزل نایب زیارت

به پابو سی ات می رسانم دلم را                       که تا حل کنی از دلم مشگلم را

دخیلی ندارم ببندم به فولاد                               مگر از همین جا دو چشم و دلم را

الهی دلی آهوانه ندارم                                      که پیدا کند ضامن کاملم را

*        *      *

الهی دلی غربت آجین نماند                                     امام غریبان ببین حاصلم را :

دل من شکسته است و می بینی از دور                     ترک های ناساز نا خوشگلم را

الهی به این حضرت رافتت کن                                   فرج مرهم چشم پر تاولم را

من و دست خالی و "امن یجیبی "                           که نایب زیارت شده معضلم را

 

اگر شعر نباشد

راستی چه می شد ؟

شعر هیچ دردی را دوا نمی کند و مفتاح هیچ قفل وانشدنی نیست شعر نان شب نمی شود ......

برای خواندن این مقاله اگر شعر نباشد را کلیک بفر مایید

چرا شعر ؟

برای مطالعه این مقاله لطفا :

چرا شعر؟را کلیک بفرمایید

شعری از جناب سنجابی

با تقدیر و تشکر از جناب آقای سنجابی 

با اجازه ایشان شعری را که  برای این وبلاگ ارسال کرده اند را به رویت شما می رسانیم لازم به ذکر است که جناب آقای سنجابی از پشکسوتان گرانقدری است که در خصوص ملایر آثار ارزشمندی داشته ککه در این وبلاگ هم لینک از ایشان داریم(لینک ملایرمن )واما شعری که ایشان محبت کرده اند :

قلم آرايي :

{ ملاير ناز كُن چون ناز داري }                        تو صد ها نو گُل ِ روباز داري }

{اگر شيراز دارد غنچه بسيار                         هزاران بهتر از شيراز داري
 فراز ِ صخره هاي ِ كوه ِ گَرمت                       عقاب عشق در پرواز داري
به كوه ِ سَرد و در لشگَردَر ِ آن                        كَل و ميش و پلنگ و باز داري 

   بوقت عيد در دربند ِ زيبا                             چكاوك هاي ِ خوش آواز داري               
                                                      
                                                                      
چو طبع ِ مردمت مهمان نوازي                        مسافر از ري و اهواز داري 
 
تو نوشيجان ِ آرام و صبوري                            كه در سينه هزاران راز داري 

تو اي ويرانه هاي ِ ويس و رامين                      نه پاياني و ني آغاز داري 

تو مهد ِ علم و تقوايي { ملاير }                      چه دامن هاي ِ انسان ساز داري

 براي ِ پاسداري از كيانت                                        دلاور قهرمان سرباز داري


و در سطح ِ جهاني مي تواني                               طلا و نقره را احراز داري 

تو آن شوقي كه نتوانم نوشتن                               قلم آرايي و اعجاز داري

بزرگداشت ِ فرهنگ ِ شهرستان

 همدان - بهار 80 

 

برگرفته از سایت ملایر را بشناسیم
 




یعنی از تو می کشم یک قسمتی را یادگاری

 

 

برگرفته از سایت ملایر را بهتر بشناسیمتمام

 

پدر

آرزو اگر بگویم شاید کم باشد و هر چقدر هم که بگویم نمی شود چیزی که مرحوم پدرم در دل داشت که با دیدن فارغ التحصیلی من برآورده شود سالها زحمت طاقت فرسا سالها تلاش سالها خستگی زخم زبان کمی ها کاستی ها بودن ها ونبودن ها سالهای یتیمی سالهای دوره گردی سالها ی غربت سالهای تنهایی سالهای بیکسی سالهای............وسالهای تلنبار شده ای که مفرشان دیدن یک تابلوی مطبی بود که دیگر دست و دلی برای باز کردنش نبود فقط چهار ماه مانده فقط چهار ماه که چیزی که ما فکرش را هم نمی کردیم وخدا امرش را صادر         کرد و۵۷سال حسرت به خواب ابدی ..... نه گمان نمی کنم پدرم خوابیده باشد چراکه هنوز هم بیدارتر و هشیار تر از من مراقب بچه ها خانه خانواده  برادرها نوه فامیل دور و نزدیک است بااینکه ۱۱سال می گذرد و بقول بهمنی عزیز  ما کلاغان دگر عقاب شدیم ........ خانه بچه و....همه هست و جای خالیی که گمان نمی کنم ده ها و ده ها سال دیگر هم پر شود   

تقدیم به پدرم وتمام پدر ها:

در دل سرمای برف آجینیم چون شاخساری                     ای نگاهت چون شکوفه در دل چشم بهاری

لحظه ها مشمول تنهایی ،دلم در زیر سایه                       سایه ای از خیل الطاف تو یعنی "بیقراری"

بی تو شک ،فتوای انکار دلم را داده اما                             بعد تو هستم بدون شک ولیکن استعاری

پشت گرمی داری از خورشید معصومی که دیگر                مثل من دنیای تنگی از غم فر دا نداری

تا کجای دور رفتی ای فراسوهای بن بست                         مثل من در بی کسی آیا تو هم داری مداری؟

می کشم آهی به شکل گل به روی شیشه ،آری                یعنی از تو می کشم یک قسمتی را یادگاری

سروده شده در بهار ۷۵   ۴ماه بعد از پدر

 

معرفی و نمونه ای از  شعرهای ناصر صارمی

بر گرفته از سایت شخصی حمید هنر جو

معرفی شاعر :

ناصر صارمی تولد ۱۳۴۱ ملایر دانش اندوخته دانشکده زبانهای خارجی "رشته انگلیسی "وپیشتر از اینها "ادبیات فارسی "

فعالیت های فرهنگی :

تاسیس انجمن ادبی شهریار -همکاری با نشریات و جراید سراسر کشور -همکاری با خبر گزاری مهر بخش فرهنگ و ادب -سر پر ست هیئت داوران کنگره سراسری شعر مادر -داوری چند جشنواره شعر و موسیقی -همکاری در برگزاری نمایشگاه سراسری علوم قرآنی

آموزش موسیقی سنتی در زمینه تار و سه تار به بزر گسالان

ابداع متد (AM(AUDIO METHOD

کتابهای منتشر شده :

مجموعه شعر :-دستهایم را بگیر

                    :-بیا بیشه ها راپلنگی کنیم

                   :-ریحان از نگاهی سبز

پژوّهشی در شاهنامه :-خم چرخ چاچی (زیر چاپ)

 

درست مثل تفنگ

خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ            سربی خلیده گلویم درست مثل تفنگ 

جادوی چشم غزلبارت ای غزالک من                 تاکوه برده زکویم درست مثل تفنگ 

این دشت ،تنگ و مه آلود وبی نشانه و من       شوریده از همه سویم درست مثل تفنگ 

دستی به حنجره ام بکش ای مسیح صبور         می پوسم ار که نگویم درست مثل تفنگ 

باروت خیسم و بر انفعال پیکره ام                     ها کن که خود همه هویم درست مثل تفنگ 

حالا به فصل غزلپاره های آتش خیز                   خوش کرده ام که بمویم درست مثل تفنگ 

بر شانه های کسی سر سپرده ام عمری           ضامن کشیده در کف اویم درست مثل تفنگ 

با این همه گله هایی که در دل است ولی           گاهی شکسته گلویم درست مثل تفنگ 

بغضم ولی نشکستم هنوز تا وقتی                   دست از شماره بشویم درست مثل تفنگ 

گردن گرفته ام اینک دو جرم و یک تقدیر              خاموش و عربده جویم   درست مثل تفنگ 

منتخب از مجموعه   دستهایم را بگیر :

                                      باران 

 

نم نمک از تو دیشب شنیدم                درد دل ها ی اسفند باران

مرگ شهریور آغاز مهر است                   باش تا فصل پیوند باران

کاشکی عشق روییدنی بود                   مثل سروی برومند باران

عشق روییدنی نیست ،معناست            چون حضور خداوند باران 

راستی از تو لب های  زنبق                   از چه رو دل نمی کند باران 

باغ نارنج نابرده رنج است                       حق صحراست لبخند باران 

مثل رنگین کمان است حالم                    طیف منشور مانند باران 

نور تنها لغت نیست فعل است                 گر تو باشی پساوند باران 

گر بباری نمی بارم امشب                     همدمم شو نیا بند باران     

 

                                                     

بیا بیشه ها را پلنگی کنیم

 این سروده از مجموعه دیگر ناصر است با همین عنوان :

کسی در هوایم قدم می زند                          و بد مستیم را رقم می زند

نمی داند انگار ساقی کی است                     همه هست هستی از این ساقی است

بیا ساقی ای آفت آفتاب                              مرا کور و کر کرده از جنس خواب

تو خود آفتابی به فتوای من                           به دادم برس یاور گرم تن

منم جان بی خواهش از کالبد                         میم ده از آن بدتر از هر چه بد

از این پس خط دیگری ده به من                         به خط های جمشید خطی بزن

مرا جان ساقی به دریا فکن                                  الی ربک منتهیها فکن

بیا تا هوا را عقابی کنیم                                  به نوعی قلندر مآ بی کنیم

کجایی هلا ساقی ساق دوش                           از این حجله همراه  تا مرز هوش

نیستانیم با وزیدن خوشم                                کمانم اگر با خمیدن خوشم

به مهمانی هفت خوانم ببر                                 حضور تن از اصل جانم ببر

به قدر غدیرت بده ساقیا                                     تعلل مکن تا لب خم بیا 

کجایند خم ها و آن جوش ها                               بگو پس چه آمد سر خوشه ها

بیا بیشه ها را پلنگی کنیم                               به گوش خدا پیر چنگی کنیم

تو این روح کفتاری از من بگیر                             ز شیرم مبر ساقی شیر گیر

به جوشم بیاور ز سر تا به پای                             از این زمهریری چه بیزارم آی

من از کهنه کاران این بازیم                                   حیا از تو دارم که آغازیم

درونم تهی گشته از های وهو                               چه دژ کامم امروز ساقی ،سبو

دل از خو شه هایت پر امید کن                                مرا جان پروین چو خور شید کن

بیا ساقیا وامداری مکن                                           نژندم از این بد خماری مکن

بگو ساقی آسمانی وجود                                     پس آن عهد کاسا دهاقا چه بود

اگر چه نگهدار اندازه ام                                        مپندار ساقی که من تازه ام

مرا جان ساقی به در یا فکن                                 الی ربک منتهیها فکن

 

گویش  ملایر

لهجه ملایر

این لهجه بیشتر به لری گرایش دارد اما از برخی کلمات لکی  گاهی ترکی و کردی و.. در آن شنیده می شود که با توجه به اینکه در اطراف این شهر و در استان همدان این لهجه ها وگویش ها بطور براکنده وجود دارد خیلی شنیدن سایر کلمات تعجب بر انگیز نیست اما چنانچه از لطافت هاو ظرایف آن مطلع باشیم کشش بسیار خوبی برای دو بیتی دارد در زمینه طنز هم  هنر بیشه عزیزی که همه می شناسندش و نیاز به اسم بردن ندارد ونقش جانعلی را سالها به عهده داشت از آن بهره فراوان برده است

از آنجا که ترانه سرایی ویا هر شکل دیگر شعر به این لهجه سالهاست مهجور مانده متاسفانه در حیطه موسیقی امتحانش را به تمامی نداده است  که امید واریم این فتح بابی بر آن باشد اما با توجه به شاهکارهای لری در موسیقی می توان قاطعانه این امید را داشت

 

تشکر

از کلیه عزیزانی که با دلگر می ها یشان مارا یاری می دهند سباسگزارم

هم چنین لازم می دانم از همسرم نهایت تقدیر و تشکر را داشته باشم که اگر سوبله کار کردن ایشان در در مانگاه و خانه نبود شاید هیچوقت نمی توانستم به چنین امر خطیری گردن بدهم

و همچنان خوشحال می شوم نقد و نظر شریف شما را هم ببینم و بخوانم

با تشکر دکتر داود بیات

 

دو بیتی ملایری

مه که امن یجیب خیس وشورم             مه که دائم تونه دارم مجورم

توسل ک یه شو به قلبم اوقت               ائی جاده بپرس که مه چه جورم

برگردان تقریبی به فارسی :

منی که امن یجیب خیس و شور هستم منی که دائم ترا می جویم

به قلب چون منی یک شب توسل کن وبعد از این جاده بپرس که من چه طور هستم

 

 

مختصری از ملایر

 

  آشنایی با ملایر

ملایر در استان همدان واقع شده است در اطراف ملایر روستایی است که زاد گاه کریم خان زند می باشد از اسم این شهر پیداست که

نامی متعلق به زبان بهلوی دارد که بیانگر قدمت تاریخی آن است این سرزمین در قلمرو داستانی ویس و رامین فراز و نشیب هایی دارد که خواندن این مجموعه بخشی از سر گذشت بنهان آنرا به خوبی می نمایاند

از دیر باز این خطه شکارگاه بوده که به لطف بیشرفت های   بشری از آن فقط اسمی مانده است

نظام الملک بنا به روایتی بین شکار گاه  ملایر و  ونهاوند توسط اسماعیلیه ای ها کشته شده است

بنا به روایتی روستای چوبین منشا ملایر بوده که به بهرام چوبین منسوب است و حتی ادعا می شود که در زمان رضا خان جواهر ی از یکی از روستاهای ملایر یافت شده که منسوب به لگام اسب بهرام چوبین است

در حال حاضر ملایر با سوغات شیره انگور  کشمش باسلق و... میزبان مهمانان خویش است

انجمن های مختلف ادبی مانند شهریار را دارد که به همت عزیز گرانقدری بنام آقای ناصر صارمی شکل گرفته است

در این شهر فعالیت های مختلف ادبی  موسیقی خطاطی و ...دایر است وهر کدام طرف داران خود را دارد

که انشائ الله کم کم به معرفی آنها خواهیم برداخت

 

 

چاق سلامتی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بنام خداوند دلدادگی         خداوند پیچیده در سادگی

 

بنام اله و الف های آن      الفبای دل عشق و دنیای آن

 

سلام به همه شما نیکانی که لطف کرده به خراب آباد ما سر می زنید

به امید خدا بر آنیم که با معر فی اشعار ملایر و نقدی در حد بضاعت دریچه ای از این شهر صمیمی و زیبا برایتان باز گشایی کنیم به امید دیدار شما

 

 

دو دستت را به گرمی می فشارم        به پیشت هر چه دارم می گذارم

 

نگاه سر به زیری دارم اما           به غیر از یک سبد ترکش چه دارم