پست مدرن ..بکتاش ...سرکار خانم شیرزادی
بسم الله الرحمن الر حيم
۱-مقاله ذیل از شاعر گرانقدر آقای ناصر صارمی است که بر گرفته شده از وبلاگ بهشت نظم می باشد :
پست مدرن، ادبياتي شير گير و زود مير
... و عجيب تر اينكه پست مدرن سرايان تا جايي كه من ديده ام از آن گروه نخبگان عرصه ي ادبيات – حالا در حوزه ي شعر -هستند كه به نظر مي رسد با اليناسيوني مسري در دنياي شيرين و زود گذر اين گونه از ادبيات پرسه مي زنند . بسياري از گرامي دوستان را مي شناسم كه در شعر امروز سخني براي گفتن داشته اند و برخي به واقع از تازه گويان بوده اند و فعلاً دلباخته ي اين گونه از زبان شده اند. من آنچه را كه امروز پست مدرنش مي خوانند فراوان فراوان دوست مي دارم در هر قالبي كه باشد سروده هاي قشنگ و تأثير ناگذاري هستند . پست مدرن يا شعر روز مسكني قوي است اما دير پاي نيست همچون قرصي است با لعابي شيرين و خاصيتي زود گذر و گاهي مثل قرصهاي گول زنك - پلاسي بوي – كه نه مسكن است و نه پاينده ، فقط قرص است – فقط شعر است - .
نمي خواهم برخورد اينترنتي ........لطفا ادامه مقاله را با کلیک بر روی
پست مدرن مطالعه بفرمایید
**********************************************************
"يك مشت ارزن "و" آفرين به آفتاب "دو شعر از بكتاش گرامي است كه با هم مي خوانيم:
"يك مشت ارزن "
پرنده جفت خود را /ميان يك قفس ديد
برايش بال افشاند /ولي جفتش نفهميد
***
تو جايت آسمان بود /چرا روي زميني؟
قفس را مي پرستي/پياده رو نشيني ؟
***
بيا برگرد لانه /بزن در اوج بالي
به فكر جوجه ها باش/ببين افسرده حالي
***
ولي جفتش نفهميد /سرش را زير پر برد
سر يك مشت ارزن/ دوباره توسري خورد
******************************************************************************************
" آفرين به آفتاب "
زير آفتاب داغ /با رسيدن بهار
باز بسته بر كمر/ كوه ,شال آبشار
***
سخت كار مي كنند /برف و آفتاب و كوه
وه !چقدر ديدني /وه!چقدر با شكوه
***
حاصل تلاششان/رودخانه مي شود
رودخانه باشتاب/تا كوير مي دود
***
آفرين به كار كوه /آفرين به سعي آب
آفرين به آبشار/آفرين به آفتاب
با آرزوي توفيق روز افزون بكتاش گرامي
********************************************************
۳-شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت.....
اين شروع غزلي است از سر كار خانم نرگس شير زادي كه با پشت سر گذاشتن حدود بيست سال از زندگي، دانشجوي كار شناسي حسابداري است و بقول خودشان هجده ماه است كه در شعر جدي شده و بيشتر غزل كار مي كند و مشتاق است كه قدم درعرصه شعر كودك نيزبگذارد
غزلي را از ايشان مرور مي كنيم
شاعر چشمت شوم يا شاعر خنديدنت اي فداي لحظه ي در ماه شايد ديدنت
چشم تو كندوي صد ها عاشق ديوانه وار من ولي ديوانه ام ديوانه ي نوشيدنت
در دو چال گونه ات دنياي من جا مي شود عاشق دنياي خويشم لحظه ي خنديدنت
مثل باران مي زني بر پنجره تا مي رسي سنگ بارانش بكن اين بار با باريدنت
با آرزوي توفيق روز افزون برای سر كار خانم شيرزادي
شاعر چشمت
یه روز که بخاطر حافظ می خواستم از تجربی منصرف شم شور ابوعلی سینا مانع شد و آخرالامر نه حافظ شدم و نه ابوعلی بین شعر و طبابت گیر افتادم نه از حواس پرتی که دلم می خواست گیر بیفتم و وقتی افتادم خوب نمی شد تنها بمونی این شد که تصمیم گرفتم ساکت بمونم تا بقیه هم از چاه حضرت یوسف (ع)بی بهره نمونن.....