بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و تشکر فراوان از همه دوستان و عزیزانی که تا بحال با راهنمایی های دلسوزانه و مشفقانه خودشان یاریگرمان بوده اند و دوستی و صداقت را در عمل خاطر نشان کردند

همچنین تشکر و سپاس فراوان دارم از دوستانی که که چه موافق و جه مخالف نظر و نقد ی مستدل داشتند و باذکر دلیل بحث منطقی و زیبایی را در قسمت نظرات ارائه کردند که بدون شک با همه وجود ممنونم

و مطلب آخر اینکه همیشه ترجیح می دادم که  تازه ترین کار هارا به بوته نقد و نظر گذاشته و از ارائه کارهای قدیمی تر وسواس داشتم اما با توجه به اینکه معتقدم شعر تاریخ مصرف ندارد و اگر اسکلت شعر توام با دید تازه باشد( حالا با زبان آرکائیکی ارائه شود یا معاصر مهم نیست )الصاق تاریخ مصرف به آن بی معناست با این حال بنا به خواسته دوستان گرامی و از همه مهمتر بی بضاعتی اخیر برای سرودن شعری تازه مجبور به انتخاب از غزل های قبلی ام شدم که تقدیم تان می کنم و امیدوارم نقد و نظر ارزشمندتان را دریغ نفرموده و بذل محبت بفرمایید (چه مخالف و چه موافق حتما با ذکر دلیل )

حواشی

نه ساکنم به متون و نه رهسپار حواشی

 چنین که در دل تو نامعینم  تو  نباشی

 به فیض مذهب حلوا شناس ها نرسیدم 

  که آه نشتر فینم نشسته در دل کاشی

 منی که با تو فقط روبراه می شدم ای دوست

 به لطف رد و قبول توام چنین  متلاشی

 نه مثل تو که "تولی "نجسته ای به دل من  

که مثل آه "تبری "گرفتم  از  دل  ناشی 

ولی قسم به مرام زلال عاشقی ای دوست

که عشق واجب عینی است تا که تو به چه باشی

میان این همه تنها توئی دخیل من اما

پناه  می برم  از  شر  زخم ها  به  نجاشی

 منم  عزیز ترین  بخش  آرزوی  بلاها

و مانده مرحمت  تو چه  وانهی چه  بپاشی 

 پاییز ۷۳