قالي بافي ادامه داده ام . در دي ماه ۸۱ دوره آموزش رشته هاي تراش شيشه و كريستال و مروار بافي را شروع كرده و گواهينامه مهارت فني و حرفه اي را در زمينه اين دو رشته كسب كرده ام

در شش سالگي دچار تب شديد و تشنج شده و پاي راستم فلج شده و در سنين مختلف ۱۲ بار جراحي روي پايم انجام شده كه به علت همين جراحي ها موفق به ادامه تحصيل نشده ام . 

هم اكنون مشغول به ادامه تحصيل ،قالي بافي ،آرايشگري ،سرودن شعر و پرستاري از پدر و مادر پيرم هستم

با آرزوي توفيق روز افزون براي شاعره پركار و با ذوق -سركار خانم حسيني -سه شعر از ايشان داريم كه :

شعر اول

كوچه

تمام كوچه

راه بود و باريك 

و مرد قدم مي زد

سيگار پشت سيگار

هيبت اش مردانه دود مي شد

و هوا نفس تنگ

كه چقدر تاخير كرده    بانو

در راهي كه هميشه درشكه ها مي ايستند

و هيچ كس نمي داند

هر شب مرد كه به انتها مي رسد

 بغض كوچه مي تركد

و چشم مانده به راهش

-ناچار-

نسترن را به خورشيد مي سپرد

تا مو هاي طلايي اش

روي دست هاي آفتاب

كمي بيارامد

و نفس هاي نرم خدا

غربتش را

نوازش كند

كه اينجا

بي خبر از درشكه اي با چرخ هاي شكسته

صبح از راه رسيد

 با صداي زنگ

شب از رويا برخاست

 وزن از پنجره تابيد

***********************************************************

شعر دوم :

به خوابم بيا

مثل يك مرده

از بهشت بگو

يا از جهنم

فرقي نمي كند ،فقط بگو

گفتن از دهان تو

پاپس مي كشد

جهنم از قلاده آتش

بهشت از جويبار شير و عسل

**

با گيسوانم

به صليبم بكش

زنجيرم كن به دين يهود

كه مادرم باكره بود

از چشم هاي بي حياي فريب

وپا به زاي سرزمين انارو شكوفه

به خوابم بيا

مثل يك مرده

بگو

از جهنم دوستت دارم

بهشت با تو هرگز .

*************************************************

شعر سوم: 

انگار هميشه

لالايي براي مرداني است

كه از شب دريا برگشته اند

و عرياني ي فرداآفتاب را

جامه دوخته اند

با تار موهاي زناني

كه در شهري خلوت

باپاي برهنه مي دوند

به كدام سو

آرامش مرد

زير كدام سنگ

لبخند هاي زن را مي جود

به كدام سو

هيبت مرد

زير پاشنه ي در

چشمان سياه زن را مي تركد

با اين همه

 اما

خانه زنجير درش

موهاي زناني است

كه در شب دريا

كودكان شان را به لالايي نشسته اند

براي فردا

كه شهر خلوت است

و شب دريا چه شلوغ ....