دو چشم یکی
ميلاد با سعادت شمس الشموس ولايت ،ملكوت هشتم بر همه ي عشاق اهل بيت
(ع) مبارك باد
۱-وبلاگ بهشت نظم با مقاله ي ارزشمندي در خصوص ترانه سرايي به روز شده
وبراي ايجاد بانك ترانه دعوت به همكاري دارن
كه با كليك بر اين قسمت مي تونين اونو مطالعه بفرمايين:
۲-و این هم یه مثنوی غزل تازه تقدیم به همه ی شما عزیزانی که همیشه زلالی دلتون الهام بخش این اشعاره
دو چشم یکی
عاشقي آمد آب و جارو كرد كم كم از خواب ريختم بيرون
گفت :نم نم بيا ولي بنشين با دلت پاي صحبت مجنون
بعد چندي نمور و ابر آجين در هواي دلم قدم مي زد
اين دو چشمان پشت ابري كه داستان مرا رقم مي زد
"عشق باریده بود"و "بی سخنی "حرف می زد به زعم این دفتر
چتر رنگین کمان تو آن سو عطر رنگین کلام من این ور
دل من در تردد ترديد دل من نقطه نقطه چين حسرت
دل من صاف و ساده بود امّا...دل من مانده بود و اين حضرت
آمد و ماند روبروي خودش پابه پا كرد و چند لحظه نشست
آمد و ماند روبروي خودش بوي باران به لحظه ها پیو ست ؛
مثنوي معنوي شدم امّا معنويات من دو چشم يكي
مثنوي بودم و غزل امّا همه ابيات من دو چشم يكي
در رديف غزل زيارت نامه شدم ـ بر رديف تان صلوات
تا كه مي تابد اين چنين عاشق در مناجات من دو چشم يكي
با تمام فشردگی ها و کم شدن کم کم و خلاصه شدن
قطره گشتم ولی پُر از دریا که در اثبات من دو چشم یکی
ماه در نقش آفتابي خود در دلم طرح يك حرم مي زد
يعني اينجاست آنچه مي گويند همه ميقات من دو چشم يكي
هفت سالي كه من شدم لبيك آه نه ،راه بود و ديگر هيچ
هفت سالي كه من نچرخيدم هفت سالِ"نگاه و ديگر هيچ "
به گمانم شبيه "هيچ كسي" يا كه نه مثل "يك نفر " شايد
پشت در مانده اي فقط ! آري مثل تكرار دربدر شايد ؛
[" كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي؟..."
¤ ¤ ¤ ¤
ساكنم در "سراي خاموشي "كه به فرياد مي رسم آخر
بلكه "بر آستان جاناني" كه به "بيداد" مي رسم آخر
ياد عاليجناب چشمانت ....
["از من ايشان را هزاران ياد باد "
صافي انقلاب چشمانت ....
[" ياد باد آن روزگاران ياد باد "
ياد عاليجناب چشمانت مي كند مو سفيديم تاراج
صافي انقلاب چشمانت مي كند كودكي من حلاج
" ياد ايام " مي شود باران مولوي چرخ مي زند اينك
مي كشد "يك نفر "مرا تا چرخ هفت سالي كه طي نشد بي شك
¤¤¤¤
هفت سالي كه من نچرخيدم آمد و ماند و خستگي مي شست
اين نشستن همان و ريشه زدن ، حسرت از شاخه هاي من مي رُ ست
جان من ماند و مانده اين حسرت حال من ماند و مانده عسر و حرج
اي خداي شكسته گان اين دل ...به همان پشت در شكسته ،فرج
¤¤¤¤
غصّه هاي ترا فرا گيرم اي غزل ما و التماس دعا
حاجي از تو وداع .... مي ميرم اي غزل ما و التماس دعا
["تو مي روي به سلامت
سلام ما برساني"
یه روز که بخاطر حافظ می خواستم از تجربی منصرف شم شور ابوعلی سینا مانع شد و آخرالامر نه حافظ شدم و نه ابوعلی بین شعر و طبابت گیر افتادم نه از حواس پرتی که دلم می خواست گیر بیفتم و وقتی افتادم خوب نمی شد تنها بمونی این شد که تصمیم گرفتم ساکت بمونم تا بقیه هم از چاه حضرت یوسف (ع)بی بهره نمونن.....