تبليغاتX
شعر ملایر malayer poem
شعر ملایر malayer poem
اشعار تازه و نقد و بررسی
هفت بند

بسم الله الرحمن الرحيم

۱-ضمن اینکه اهانت ها و جسارت های اخیر دشمنان دین به بارگاه ملکوتی امام حسن عسگری (ع)مجددا قلوب مومنین را زخمی تر از پیش کرد اما به گمان من اینها همه از روی ترسی است که دارند وگرنه جرات اگر بود رودررو می آمدند تخریب محل به معنای تخریب اعتقادات باطنی نیست انشاالله می رسد روزی که این کور باطن ها به سزای جهالت وگستاخی شان برسند

شهادت بانوی دو عالم صدیقه کبری حضرت فاطمهزهرا (س)را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم با یک رباعی که به مصداق عمر حضرت زهرا (س)کوتاه است و بیانگر بی بضاعتی مضاعفم :

با اینکه به سمت دیگری خم نشدیم

هر لحظه فزون شده ولی کم نشدیم

با این همه بر خاک تو ای یاس کبود

سیمرغ که نه ،کبوتری هم نشدیم  

۲-متاسفانه خبر دارشدیم که وب بهشت نثر:

http://beheshtenasr.parsiblog.com

(البته وب بهشت نظم آقای صارمی هم  چنان در حال فعالیت می باشد )که اخیرا توسط شاعر عزیزمان جناب آقای صارمی افتتاح و اداره می شد هک شده است صارمی عزیز که با ارائه مقالات ادبی منتشر شده و منتشر نشده خود قصد داشت ماحصل تجربیات و اندوخته های چندین و چند ساله خود را با این شیوه به مخاطبان گرامی خودش برساند متاسفانه متوقف شد   این دیکتاتوران ذهنی که قادر به تحمل آرا و عقاید دیگری نیستند با این اقداماتی که- به سادگی قابل جبران شدن است-نمی توانند عقائد خودشان را به جامعه فرهیخته ادبی تحمیل کنند اما این بازی ها کی تمام می شود و ما کی به این زلالی کمال می رسیم که با بحث منطقی مسائل را بشکافیم و به راه حل برسیم خدا می داند

****************************************************************** 

هفت بند     

۲-هفت بند عنوان مثنوي غزل جديدي است كه به تازگي جهت ارائه به شما عزيزان آماده كردم مي خواستم مقدمه كوتاهي براي هفت بند بنويسم اما ديدم كه نا خواسته ممكن است كه با خط دهی ذهن خواننده نتیجه را مخدوش کنم با این حساب منصرف شدم تا آزادانه قضاوت بفرماييد و منتظر نقد و نظر شما هستم كه با ارائه راهنمايي هاي لازم لطف مضاعف مي فرماييد پيشا پيش از لطف شما صميمانه تشكر مي كنم و اما مثنویغزل :

هر جا كه مي رفتم يكي دنبال من بود                    چون سايه اي در امتداد حال من بود

غافل شدم من يا كه او ؟با هم تلاقي...                     آری تلاقی ظاهرا بوداتفاقی  !!!  

تا عاقبت من ماندم و این مثل سایه                          یک دست شد با جان من لایه به لایه      

من باطن اوبودم و او ظاهر من                                 او ظاهرا آسوده ،من مانند شيون

                                   *******************

روز قشنگي زلف شب را شانه كرده                      شب در ميان چشم هايش لانه كرده

هفتاد من... را در نگاهي مختصر كرد                       اين مثنوي را چون غزل داغ نظر كرد

ديگر "دو تنها و دو سرگردان"نبوديم                       ديگر "دو بيكس "مانده ي حيران نبوديم

پيچيد بر جاني كه در پنهانيم بود                         پيچيد بر حالي كه سخت ارزانيم بود

احوال مجنونيتم احضار مي كرد                           من ني نبودم هفت بندم زار مي كرد

با ظاهري آسوده و اين شور سركش                    "چون افتد و داني "در اين بازار مي كرد

ني پرده برداري نكرد الا دلم را                             زخم عميق عاشقي بيدار مي كرد

شمسي نبود اما براي مردم شهر                        يك مولوي شور مرا تكرار مي كرد

چون مثنوي در گوش شهر افتاده بودم                 چشمم ولی حرف مگو اقرار مي كرد

                                                 *********

اين قطعه ي ضربي در آمد واره اي بود                از دستگاه دلبري دلپاره اي بود

چون ارث مظلومي كه بي صاحب بماند             هر لحظه دستي قسمتي را بگسلاند

اين ظاهر در ظاهر آسوده مكرر                        يك سو دلش افتاد و يك سو فر و گوهر

اين سايه ي در امتدادحال من هي                تحرير مي كرد ارث مظلوم جم و كي :

از هفت خط جم طلا و زر گرفتند                   بازيگران در پشت "من " سنگر گرفتند

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   با اينكه جانم را سوار تيغ كردند

دلدل سوار دين تمام هست من بود             نبض زمين و آسمان در دست من بود

اما كنون نوباوگان عصر هوچي                     بردند پيرانت به زير سنگ پوچي

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   نوباوه ها جانم اسير تيغ كردند

                                        ***********

دستي كه روزي آسمان را مي تكانيد            امن يجيب از چشم خيسش مي چكانيد

بامن بخوان اين درد را شايد جماعت             امن يجيب تو رسد تا استجابت

من هفت بندي بودم و جامه دراني                غوغاي دشتستاني ام رازي عياني

هر جا كه مي رفتم  كسي دنبال من بود      چون سايه اي در امتداد حال من بود  

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 3:0 بعد از ظهر |

پست مدرن ..بکتاش ...سرکار خانم شیرزادی

بسم الله الرحمن الر حيم

۱-مقاله ذیل از شاعر گرانقدر آقای ناصر صارمی است که بر گرفته شده از وبلاگ بهشت نظم می باشد :

پست مدرن، ادبياتي شير گير و زود مير

 

... و عجيب تر  اينكه پست مدرن سرايان تا جايي كه من ديده ام از آن گروه نخبگان عرصه ي ادبيات حالا در حوزه ي شعر -هستند كه به نظر مي رسد با اليناسيوني مسري در دنياي شيرين و زود گذر اين گونه از ادبيات پرسه مي زنند . بسياري از گرامي دوستان را مي شناسم كه در شعر امروز سخني براي گفتن داشته اند و برخي به واقع از تازه گويان بوده اند و فعلاً دلباخته ي اين گونه از زبان شده اند. من آنچه را كه امروز پست مدرنش مي خوانند فراوان فراوان دوست مي دارم در هر قالبي كه باشد سروده هاي قشنگ و تأثير ناگذاري هستند . پست مدرن يا شعر روز مسكني قوي است اما دير پاي نيست همچون قرصي است با لعابي شيرين و خاصيتي زود گذر و گاهي مثل قرصهاي گول زنك  - پلاسي بوي كه نه مسكن است و نه پاينده  ، فقط قرص است فقط شعر است - .

نمي خواهم برخورد اينترنتي  ........لطفا ادامه مقاله را با کلیک بر روی 

 پست مدرن    مطالعه بفرمایید

**********************************************************

۲-اشعاری از بکتاش گرامی

 

"يك مشت ارزن "و" آفرين به آفتاب "دو شعر از بكتاش گرامي است كه با هم مي خوانيم:

 

"يك مشت ارزن "

پرنده جفت خود را /ميان يك قفس ديد

برايش بال افشاند /ولي جفتش نفهميد

***

تو جايت آسمان بود /چرا روي زميني؟

قفس را مي پرستي/پياده رو نشيني ؟

***

بيا برگرد لانه /بزن در اوج بالي

به فكر جوجه ها باش/ببين افسرده حالي

***

ولي جفتش نفهميد /سرش را زير پر برد

سر يك مشت ارزن/ دوباره توسري خورد

 

******************************************************************************************

" آفرين به آفتاب "

زير آفتاب داغ /با رسيدن بهار

باز بسته بر كمر/ كوه ,شال آبشار

***

سخت كار مي كنند /برف و آفتاب و كوه

وه !چقدر ديدني /وه!چقدر با شكوه

***

حاصل تلاششان/رودخانه مي شود

رودخانه باشتاب/تا كوير مي دود

***

آفرين به كار كوه /آفرين به سعي آب

آفرين به آبشار/آفرين به آفتاب

 

با آرزوي توفيق روز افزون بكتاش گرامي

********************************************************

۳-شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت.....

اين شروع غزلي است از سر كار خانم  نرگس شير زادي كه با پشت سر گذاشتن حدود بيست سال از زندگي، دانشجوي كار شناسي حسابداري است و بقول خودشان هجده ماه است كه در شعر جدي شده و بيشتر غزل كار مي كند و مشتاق است كه قدم درعرصه شعر كودك نيزبگذارد

غزلي را از ايشان مرور مي كنيم

شاعر چشمت شوم يا شاعر خنديدنت                 اي فداي لحظه ي در ماه شايد ديدنت

چشم تو كندوي صد ها عاشق ديوانه وار             من ولي ديوانه ام ديوانه ي نوشيدنت

در دو چال گونه ات دنياي من جا مي شود           عاشق دنياي خويشم لحظه ي خنديدنت

مثل باران مي زني بر پنجره تا مي رسي            سنگ بارانش بكن اين بار با باريدنت

با آرزوي توفيق روز افزون برای سر كار خانم شيرزادي

شاعر چشمت

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 11:48 بعد از ظهر |






Powered by WebGozar

موسيقي


RSS

All Rights Reserved 2006 © By davoodb.blogfa.com

>


مركز آموزش ايرانيان
: نويسنده وبلاگ
دکتر داود بیات
: آيدي من
dbmanizan @yahoo.com
: آدرس وبلاگ
htttp://davoodb.blogfa.com
: با تشکر از
naser saremi @baktash
: آيدي ناصر صارمی
nasersaremi@YAHOO
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ ماسر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




منتظرت می مانم به شرطی که عمر کم نیاورد