تبليغاتX
شعر ملایر
شعر ملایر
اشعار تازه و نقد و بررسی
بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب این پست شامل :

 

1- سیاه مشق (شعر از خودم )

2- مروری بر کتاب : از تلخ و شاد وطنم (سروده جناب فریدون ضرغامی )

 

*******

 

(عزیزانی که تمایل دارند کتاب شان در این وب معرفی شود ، یک نسخه از کتابشان را به آدرس ذیل ارسال بفرمایند:

    تویسرکان :صندوق پستی 151 – 65815)

 

1- سیاه مشق 

 

 

درست اولین صبح بخیر خورشیدی بود و

 

هنوز عقربه ها جیک نزده بودند

 

چرا مشق های من همیشه نیمه تمام می مانند و

 

سیاهی چشمان تو همیشه نی های مرا راهی چشمه می کنند ؟

 

درست اولین صبح بخیر خورشیدی بود و

 

هنوز عقربه ها جیک نزده بودند

 

دستانم را که می شستم آفتاب

 

به رنگ چشمان تو غبطه خورد و

 

کسوف شد و

 

مشق های من نیمه تمام ...

 

 داود بیات فروردین 86

 

 

2- مروری بر کتاب : از تلخ و شاد وطنم

 

 شاعر : جناب فریدون ضرغامی متخلص به اسود

 ناشر : قصیده سرا

 طرح جلد :حمید رضا وصّاف

 

این کتاب در بر گیرنده ی چهار مجموعه ی دیگر از این شاعر گرامی است  که عبارتند از :

 1- در تماشاگه راز (در بر گیرنده ی اشعار جوانی و نوجوانی شاعر )

 2- عبور از خط قرمز ( شامل اشعار اجتماعی و انقلابی پیش از انقلاب )

 3- فردا دیر است (حاوی اشعار پس از انقلاب تا زمان نگارش این کتاب)

  4- محاکات (در بر دارنده ی حکایت های طنز گونه با نثری مسجع )

 

مقدمه ی این اثر ارزشمند با قلم زیبا و رسای جناب کیومرث مهدوی (متخلص به خدیو ) است که از دوستان دوران دبستان این شاعر گرامی است که در عین اختصاراما بطور جامع، معرفی گذشته و حال شاعر را به شیوایی انجام داده است .

این شاعر گرامی که از 1311 تا به حال شاهد فراز و فرود های بی شمار این آب و خاک بوده دل و قلمش همواره درد مردم و ایران را داشته و دارد

شعر گهر بار من به روز تسلی                آب زلال است روی آتش غم ها

شعر شرر خیز من به موقع عصیان           آتش کینه زند به کاخ ستم ها

شعر من آثار رنج و قصه ی درد است                 زاده ی هجر است و اشک و الم ها ....                       

این شاعر گرامی از نوجوانی با روزنامه های محلی (روزنامه آینه روز ) و هفته نامه ها (عضو هیئت تحریریه هفته نامه فکاهی بخت جوان ) شروع کرده تا نشریه ی نهضت جوانان را راه اندازی می کند و با حوادث 28 مرداد گره خورده و از شعرایی مانند فرخی یزدی میرزاده عشقی و ... تاثیر گرفته و دید و زبان خودش را ارائه می دهد

روحیه ی زلال این پهلوان عرصه ی ادبی آن چنان با شادی ها و آلام ایران گره خورده که شادی رفتن به جام جهانی ایران و یا پیروزی تیم ملی بر آمریکا و تولد فرزندان و نوه ها و ..تا کمبود ها و جنگ و قتل های زنجیره ای و ... همه در آثارش منعکس می شود . دل این عزیز با قدما و نظم و نثر کلاسیک عجین بوده ولی گوشه چشمی هم به تحولات ادبی معاصر داشته که در این مجموعه علاوه بر غزل و قطعه و دو بیتی و رباعی اشعار نیمایی و سپید هم دیده می شوند که از تغزل و مبارزات قلمی ستم شاهی و مسائل دینی و مذهبی همه در این اثر نمود دارند

بیش از این ای دوست تحقیرم مکن          با قیاس نفس تفسیرم مکن

کاخ معمورم ،مخوان ویرانه ام           متهم بر وجه تعمیرم مکن ....


 

  ******

زندگی /پسوند دو دیدار /دو لبخند /دو پیوند نفس می باشد...

زندگی شاخه سبزی است / بدون ریشه

 ******

هیچ ماهی در نحوست مثل آبان ماه نیست

چون که در ماه دگر میلاد شخص شاه نیست ...(سروده 4/8/1334 )

  ******* 

 

در مجموعه ی چهارم این کتاب جناب ضرغامی شبیه گلستان سعدی نثری مسجع را ارائه می دهد که مطالب اجتماعی را با حلاوت طنز در هم آمیخته و نگاه اجتماعی و نافذ خودش را که در کل این اثر نمود عینی دارد ، رادر لباس نثر به نمایش می گذارد :

در باب قطع مکرر برق

(این حکایت در زمان وزارت آقای خاموشی به رشته تحریر در آمده است )

  

روزی به علت انقطاع برق ، از انتفاع "آسانسور " محروم و به اقتضای ضرورت و بر حسب نیاز به صعود از پله های متروک ساختمانی بیست طبقه محکوم شدم .هنوز چند طبقه پیش نرفتم که از خویش رفتم ."آلة العیش صحةً و شبابٌ "

با مسمی نام در این مملکت          هیچ کس مانند خاموشی ندید

تا بشد "نیروی " ایران را وزیر        برق از هر کوی و هر برزن پرید


قضا را در آن دهلیز تاریک ، ناله ای شنیدم حزین و جانکاه .چون به اطراف نگریستم ، پیرزنی را دیدم با رنگ پریده و اشک در دیده که از حمله نقرس و از کف دادن توان و حس ، می نالید و می گفت : بار خدایا ! یا جوانی ام را باز ، و یا با آسایش از کف داده زمان طاغوتم دمساز و یا جریان برق را به طور مستمر آغاز گردان .

گفتمش : ای بیچاره دل قوی دار که اولی امری است محال ، دومی ممتنع است حتی در خیال ، سومی مشکلی است مستحیل به همین منوال .

ای گشته اسیر فکر واهی         افتاده به ورطه ی تباهی

محکوم حکومت " خودیها"        غارت زده ی نظام شاهی

"پایان شب سیه سپید است "        قلبم دهد این چنین گواهی

شاید برهی از این مصیبت         با فکرت رهبران داهی


 

 

با آرزوی توفیق روز افزون و سلامتی و تندرستی برای جناب ضرغامی عزیز که تاریخ زنده و گویای سده ی اخیرند.

ضمنا برای آشنایی بیشتر با این شاعر گرمی به وبلاگ ایشان به آدرس ذیل مراجعه بفرمایید:

http://asvad.persianblog.ir

همچنین لازم به ذکر است که جناب ضرغامی عزیز کلیه مزایای این کتاب را برای باسازی بم اهدا کرده اند

 

در پست بعدی

۱- کتاب صورت پیوند جهان

۲- كتاب حرفاتو باور مي كنم  (سروده سركار خانم فلورا تاجيكي )

را مرور می کنیم

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:21 قبل از ظهر |

مروری بر مجموعه ناگهانی همیشه نارنجی

مطالب این پست شامل :

1- شعر طعنه های بی قراری : (از خودم )

2- مروری بر مجموعه ناگهانی همیشه نارنجی (از جناب میر آقایی)

 

*******

 

1-طعنه های بی قراری

 

هوای گیسوی تو در آواز پرنده ای است

 

که هر روز از این شاخه به آن شاخه می شود

 

طعنه های بی قراری را ...

 

 می خواندم و

 

پینه هایی را می شمردم و

 

 روزگاری که همیشه در تقصیر

 

پسرم می گوید :

 

بابا من هم روزی برای تو می خوانم

 

طعنه های بی قراری را .

 

و پشت پنجره پرنده ای است

 

که دخیل بسته خاطرات ترا

 

داود بیات فروردین 86

 

 

 عنوان کتاب :ناگهانی همیشه نارنجی

 

سروده : سید مهدی میر آقایی

ناشر :انتشارات علمی فرهنگی صاحب الزمان (عج)

 

 این مجموعه  منحصراً در بر گیرنده ی 41 غزل از جناب میر آقایی است که در فاصله ی زمانی سال های 82 تا 85 سروده شده اند. غزل هایی که در بدو امر با صمیمیت و صداقتی که دارند شمارا دعوت به خواندنشان تا پایان مجموعه می کنند .بیانی عاشقانه و دوری از مغلق گویی و سعی در به کار گرفتن مضامین و نکات و دقایق تازه از ویژگی های بارز این مجموعه است . حس و عاطفه همچنانکه بیشترین نمود را در غزل ها دارد نه لجام گسیخته است و نه یک طرفه ، بطوریکه مثل هوای جاری واسطه ی زمین و آسمان است .نه شتاب زده است و نه خشک و جمود که با بر خورداری از تعادل و توازن بستر مناسبی برای بروز تخیل و اندیشه های این شاعر گرامی شده است: 

ـ و آیه آیه ، سوره سوره با "علق " شروع شد/و "اقرا باسم ربک الذی خلق" شروع شد.....

ـ برایت فال می گیرم بیا این حافظ و این تو / که اهل" هرچه پیش آید خوش آید" های من باشی .....

برخورد میر آقایی عزیز با زبان در این مجموعه برخوردی مبادی اصول بوده و ساختار شکنی از خود بروز نداده مگر در 5 مورد که" هنوزم" به جای "هنوز هم" آورده شده که تلاشی بوده برای تلفیق زبان رسمی و محاوره ای .که با این پایبندی به زبان این 5 مورد خودنمایی خاصی یافته و چندان بار زیبایی اثر را به سمت بهتر شدن هدایت نکرده است .این پایبندی به اصول کلاسیک در موسیقی شعر هم دیده میشود بطوریکه موسیقی درونی و بیرونی اثر گوشنوازی و زیبایی آن هم سو و هم راستا با عاطفه و تخیل غزل هاست.

رسیدن به زبانی که زلال و صمیمی است و سعی در رسیدن به مرز سهل و ممتنع را دارد قطعا بدون تلاش و مطالعه و ممارست بدست نخواهد آمد .عرق ریزی روحی که از شفافیت غزل های میر آقایی عزیزپیداست ، بیانگر زحمات زیادی است که این عزیز سالها بر خود هموار داشته است :

ـ این واژه عجب حال نسوزی دارد /در شعله هنوزم سرپا می ماند

 درزمزم حس تو وضو باید ساخت / از سعی تو یک کوه صفا می ماند

 ای کاش هوایی که شدم برگردی /شعری ، غزلی فاصله را بردارد

مضامین مذهبی اجتماعی عاشقانه و... در بافتی صمیمی و به دور از تکلف چنان ارائه شده که خواننده غرابتی با آنها پیدا نمی کند و در عین حال کشف های شاعرانه ی اثر، چشم مشتاقان و ادب دوستان را به دنبال خود می کشاند

ـ تو مثل نور امیدی و شهر بیدار است /چگونه حس تورا استتار باید کرد ؟

زخم عاشورا و دلبستگی به انتظار آنچنان عاشقانه ابراز شده اند که تغزل و شیفتگی و ارادت شکل و شمایل هنرمندانه ای را از خود در این آثار به نمایش گذاشته اند .  

بی شک همه ی آثار یک شاعر از یک قوت برخوردار نیستند اما در این مجموعه یک دستی و تعادل و توازن در اکثر سطوح، بیشترین نمود را دارد و انتخاب بهترین غزل را دشوار می کند اما برای نمونه به غزل های ذیل می توان اشاره کرد  :

غزل غزل پرنده ...، تو ای فردا ترین ،ناگهانی همیشه نارنجی ، باور نمی کنم که ...، سربلند سفیر عاشورا ،مسیر آمدنت از بهار لبریز است زیر سقف ساده ی باور ، این روز ها و ...

برای میر آقایی عزیز توفیق روز افزون خواستاریم و منتظر چاپ سایر آثارشان می مانیم

با هم غزلی از ایشان را مرور می کنیم

مسیر آمدنت از بهار لبریز است

 

برای دیدن رویت چه کار باید کرد ؟

 چقدر از غم غربت فرار باید کرد ؟

 

تو مثل نور امیدی و شهر بیداراست

چگونه حس تو را استتار باید کرد ؟

 

در انتظار تو ماندیم و جمعه ها رفتند

چقدر شکوه از این انتظار باید کرد

 

مسیر آمدنت از بهار لبریز است

 بیا فضای غزل را بهار باید کرد

 

و من که غرق امیدم همیشه می پرسم

 برای دیدن رویت چه کار باید ؟

 

 

وبلاگ چایخانه ی غزل با ادرس ذیل متعلق به جناب میر آقایی است که برای آشنایی بیشتر با این عزیز به آدرس ذیل می توانید مراجعه بفر مایید:

 

 

کتاب های ذیل در پست های آینده معرفی خواهند شد :

 

1- از تلخ و شاد وطنم : سروده ي جناب آقاي فریدون ضرغامي (اسود)

2- صورت پیوند جهان : مجموعه ی اشعار هشتمین جشنواره سراسری شعر علوی

 ضمنا دوستانی که تمایل دارند که کتابشان در این وب معرفی شود یک نسخه از کتاب مزبور را به آدرس ذیل ارسال بفرمایند:

 

 تویسرکان :صندوق پستی 151 – 65815

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 2:54 قبل از ظهر |

- مروری بر مجموعه ی: درست مثل تفنگ


 

 

فرارسیدن سال نو ،بهار طبیعت و تقارن با بهار جانها و میلاد  حبیب عالمین حضرت ختمی مرتبت (ص) و امام جعفر صادق (ع) را به همه تبریک عرض می کنم و سال و روزگاری قرین با سعادت و بهروزی را برای همه خواستارم

 

در این پست نگاهی به کتاب " درست مثل تفنگ " سروده ی جناب آقای ناصر صارمی خواهیم داشت و در پایان شعر ی از خودم تقدیم می کنم
 

همچنین کتاب هایی که درپست های بعدی معرفی می شوند به ترتیب وصول عبارتند از :
 

1-ناگهانی همیشه نارنجی سروده ی جناب آقای سید مهدی میر آقایی

2- از تلخ و شاد وطنم سروده ي جناب آقاي فریدون ضرغامي (اسود)

##########

ضمنا دوستانی که تمایل دارند که کتابشان در این وب معرفی شود یک نسخه از کتاب مزبور را به آدرس ذیل ارسال بفرمایند:

 


تویسرکان :صندوق پستی 151 – 65815

 

 

1- مروری بر مجموعه ی: درست مثل تفنگ

سروده ی: جناب آقای ناصر صارمی

ناشر : کیان مهر

این مجموعه که با فاصله ی کوتاهی  پس از انتشار به چاپ دوم رسیده در بر گیرنده ی ده شعر کلاسیک (عمدتا غزل ) و شعر آزاد بوده که بعضی از آنها از طریق وبلاگ بهشت نظم در معرض دید دوستان و ارزیابی های ایشان قرار گرفته است . مثل غزل درست مثل تفنگ ،نگو سخن ز بریدن و کارهای آزاد مثل : کارنامه ی طلاق ،خدا قوت خدا رحمت و ...

سال هاست که صارمی عزیز را از نزدیک می شناسم و بالطبع فرصت مغتنمی بوده تا زیر و بم اشعار شان را به شکل دست اول شاهد باشم . بی شک تسلط ایشان در حیطه ی موسیقی و ارتباط شعر و موسیقی و تجربه ی این دو بطور همزمان تاثیر و ناثراتی را در اشعار شان گذاشته که شاعر را از تکلف و مغلق گویی دور کرده و به سمت و سویی کشانده که اشعارشان به زلالی نوای تار و سه تارشان نوازشگر جان و دل باشد ذهن مضمون یاب و گریز از بازی کلمات بی حاصل و نگرشی که این شاعر به پیرامون و اجتماع و خلوت خود دارد مسائل فردی و اجتماعی را بر سر یک سفره نشانده و جدایی بین دل شاعر و مردم را رقم نمی زند بلکه خود را در جمع و جمع را خودش می داند :

خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ

سربی خلیده گلویم درست مثل تفنگ

جادوی چشم غزلبارت ای غزالک من

تا کوه برده ز کویم درست مثل تفنگ ....

ذهنی که ورود ممنوع برای هیچ سوژه ای و کلمه ای ندارد ذهن منفعلی است اما دگم بودن هم در برابر این موضوع از طرف دیگر افتادن است ذهن شاعرانه ی شاعر در این مجموعه نه ولنگار است و نه اسیر دگماتیسم . به راحتی معضلات اجتماعی و شخصی با عناصر شغلی و پیرامونی گره خورده و شعری مثل

کارنامه ی طلاق را رقم می زند :

تجربی کم آوردم /با زبان فقط بازی می کردم/ اقتصاد، صفر/جزوه ی انضباطم دست دختر همسایه گم شد ...

ویا در شعر : خدا قوت ، خدا رحمت شعر از خالکوبی شاطری پیر شروع می شود که خالکوبی مزبور در حال حاضر گربه ای پیر و پلاسیده است. حال اینکه روزی و روز گاری شیری بود ...که:

 در خشمش نمی خندید / با نشاطش نمی غرید /

حکایت تکرار پاروهایی است که سالها نان سنگک  را رقم زده ...

تغار تمام ./پارو عمودی شد / و/ این بود روزمرگی چهل ساله /...پارو عمودی شد/ و/ شاطر عباس افقی رفت

شاعر در این مجموعه بی هیچ ادعایی زمزمه های دلی سرد و گرم چشیده را که از  کنار همه چیز گذشته (ولی نه بی تفاوت) و زندگی را با سادگی و زیبایی به زبان شعر رسانده است . آلام و آرزو ها و ...نه از شتابزدگی و احساس زود گذر که با طما نینه و به شکل درونی شده در اثر مجال بروز پیدا می کند طوری که آرامش و زلالی آن ، گاهی موجب می شود عمق  این ثار در بدو امر به چشم نیاید حال اینکه این سهل و سادگی شانه به شانه ی ممتنع بودن هم حرکت می کند. برای نمونه با هم شعر قاب عکس را مرور می کنیم

که آلبومی از عمیق ترین درد های دوران دفاع مقدس است بی آنکه متظاهرانه و با توسل به یک سری از کلمات شعاری، های و هو کند. گو اینکه علی الظاهر این قسمت از مقاله ی اخیر از بعد کلی تر شعر هم ممکن است بکاهد. با هم می خوانیم :

رنگ و رو باخته ای از پس دلباختنت

رفته از یاد مگر فصل گل انداختنت

صحن نقاشی چشمان تو فریاد نماست

نکته ها دارد از آن سوختنت ، ساختنت

و در امواج شکسته پی پیشانی تو

می توان غرق شد و دید چرا تاختنت

پسرت مثل تو امروز رشید است ولی

بی خبر مانده ز رسم عَلَم افراختنت  

حیف با من به تماشای غرورت ننشست

تا که هشیار شود با غم نشناختنت

مادرت داغ صنوبر زده مجنون شد و رفت

دست خوش ، فاصله با عشق بر انداختنت

تا تو در قاب نشستی دل آیینه شکست

نه به پرداختنت نه به نپر داختنت

نه چراغی است در این تاقچه نه گلدانی

همه رفتند پس از خانه ی نو ساختنت  

2-و اما شعر خودم :

این دفعه بر خلاف همیشه که شعر کلاسیک داشتم شعری تو قالب آزاد تقدیمتون می کنم. امید اینکه با ارائه نظرات ارزشمندتون به زیباتر شدنش کمک بفرمایین. از بذل توجهی که دارین پیشاپیش تشکر می کنم

 

دست نوشت

 

 

قرار نداری

 

مثل خواب بی دعوتی که بعد از بیداری هم

 

دست از سر لحظه هات بر نمی دارد

 

و مثل نق نق بچه ای که نا آرا می بهانه اش را

 

به همه ی سلول های مغزت تزریق می کند ،

 

بی قراری ؛

 

 [ شاید به تعبیر ازلیت نمی رسی ؟

 

¤¤¤¤

 

تعبیر این ناخوانده ای که می بایست من می شدم و

 

   ....تو از آب در آمدی

 

درست مثل خواب بی دعوتی

 

که کم کم رقیب شد وبیداری ،بیماری ...

 

نه با تو نیستم اصلاً مگر کسی برای رقیبش عاشقانه می نویسد

 

آن هم درست موقعی که بهار سالهاست می آید و می رود و

 

[ انگار نه انگار که زمستان در سرو روی من خواب می بیند که ....

 

نه با تو نیستم عزیزم من مدت هاست که

 

 دست نوشت را

 

 به سر نوشت ترجیح داده ام

 

گیرم که بهار یادی از شکسته ها نکند

 

¤¤¤¤

 

(کاش یادی می کردی

 

باور کن من چندان از فلسفه بافی سر در نمی آورم و این از ناچاری بی قراری هاست

 

یعنی بهانه هایی که سلول به سلول تزریق می شوند)

 

¤¤¤¤

 

ده و چنــــــد ... سال گذشته و هنوز منم و

 

 "...کوچه هایی که بی تو دارم تا[1]...."

 

 

   و این دنیا ،دنیایی ترمز بریده




[1] - من ماندم و آواز های پاره پاره

با کوچه ای که بی تو دارم تا همیشه

بیتی از مثنوی غزل خودم با عنوان : چین و چروک روی کوچه

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 0:3 قبل از ظهر |

مروری بر مجموعه ی : فریب چشمامو نخور
 

 

 

ضمن تقدیر و تشکر از دوستانی که با ابراز لطف و محبت های بی دریغشان برای ارائه ی بهتر مطالب این وب همدلی و همکاری می کنند تا به حال سه مجموعه ی شعر به دستم رسیده که به ترتیب وصولشان ، در این وب معرفی می شوند :

۱- فریب چشمامو نخور سروده ی سرکار خانم فلورا تاجیکی

۲- درست مثل تفنگ (چاپ دوم ) سروده ی جناب آقای ناصر صارمی 

۳-ناگهانی همیشه نارنجی سروده ی جناب آقای سید مهدی میر آقایی

(البته کتاب جناب آقای صارمی اولین مجموعه ی این سری بود که صارمی عزیز نوبتشان را به سرکار خانم تاجیکی دادند )

۴- از تلخ و شاد وطنم سروده ي جناب آقاي ضرغامي (اسود)

 

 

اما مرور مجموعه ی فریب چشمامو نخور:

 

 

 

این مجموعه در بر گیرنده ی 54 ترانه است که در قالب های چهار پاره ، مثنوی ،غزل ، نیمایی و ...ارائه شده اند .در بعضی ترانه ها قالب شبیه چهار پاره است اما به ضرورت ترانه عدول از قالب و افاعیل هم دیده میشود که ضرورت ترانه سرایی است .

اما بیشترین قالب بکار گرفته شده را به ترتیب:

-مثنوی با 50 در صد (تقریبا )

-چهارپاره با 43 درصد(تقریبا )

به خود اختصاص داده اند .که با این حساب این دو قالب برای طرح ترانه های شاعر کار آمدی بهتری هم از خود شان بروز داده اند .

موضوعات در نگاه کلی شامل دودسته ی عمده است که به ترتیب عبارتند از :

۱- عاشقانه ها

۲- مذهبی

ترانه های دسته ی اول بدون ادعایی (مثل اجتماعی و سیاسی و ...)مسائل عاطفی را بیان می کنند که به راحتی قابلیت بسط  و تعمیم به مخاطب های گوناگون را هم دارند که در این بین اولین ترانه ی این مجموعه- به نام مادر- هم با همین شیوه ی عاطفی ساخته و پرداخته شده است :

دلم غمگین نگام ابری /چشام بارون صدام ابری /طلوع عشق من بی رنگ /غروب بوسه هام ابری....

در قسمت دوم مجموعه ترانه هایی قرار دارند که به حضرت ابوالفضل (ع) و امام رضا (ع) تقدیم شده اند

 در ترانه های باورم کن و ترانه ی کاش... :

شاهدکوششی هستیم که بیان عاشقانه را می خواهد تعمق داده و نقشی متصل کننده ی آسمان و زمین را به عهده بگیرد که قسمتی از ترانه ی کاش ... را با هم مرور می کنیم :

کاش می شد قاصدک نگاه من/توی دشت چشم تو جون می گرفت /کاش می شد اشکای سرگردون من/تو نگاهت سرو سامون می گرفت

............

کاش می شد همیشه مال من بودی/ مثل شاپری شهر قصه ها /دست به دست هم می رفتیم تا جنون/ پابه پای هم می رفتیم تا خدا

و در ترانه ی باورم کن شاهد تلفیق بیان عاشقانه با هبوط حضرت آدم (ع) هستیم که با زیبایی دلنشینی هم همراه شده است:

اگه شعرم اگه شبنم /اگه می ،اگه شرابم /با غم عشق تو مستم /از نگاه تو خرابم /

من از اون فرود خاکی /با تو ای عشق همیشه /به تولدی دوباره /به عروج نور رسیدم

 

که تلفیق هایی از این دست وتلفیق های شخصی و اجتماعی و ... چنانچه حضور چشمگیرتری داشته باشند، رویکردی تاثیر گذار می شوند و یا به عبارت دیگر ابعاد تازه تری را به ترانه داده که به طبع آن ارتباط های بیشتری را با خود و خواننده و شنونده به همراه دارد

زبان این ترانه ها با گرایش به نثر معاصر و گویش محاوره ای و استفاده از تکیه کلام ها و ...زبانی صمیمی را باخود همراه کرده است که عاری از تصویر و دید شاعرانه هم نیست .هرچند زبانی شعری شدیدا شاعرانه و تصویری ویا زبانی عاری از تصویر نیست اما بین این دو طیف در نوسان بوده و با توجه به اینکه سادگی و بی پیرایگی بیشتر از تصویر و ...نمود پیدا کرده ارتباط خوبی را با مخاطب می تواند برقرار کند. هر چند که در ترانه جای صحبت های شدیدا تکنیکی و تصویری شاعرانه نیست ولی شاعر با تجربه ،با برخورداری از هر دو می تواند تاثیر گذاری اثرش را بیشتر کند

مثال برای مطالب فوق :

زندگی واسم حروم شد ،گلای خشک یادگاری ،پاهات باهات راه نمیان،عزیزم تو دروغاتم قشنگه

جاده پر از غربت غم /خیس عبور گریه هاس /توشه ی راهمون فقط /هق هق تلخ بی صداس /

طناب سر نوشت من /به پای تو گره نخورد/قلب تورو دست خدا /به عشق دیگری سپرد

تخیل و واقعیت های روزمره با زبانی ساده و صمیمی در این مجموعه ارائه شده است  گاهی عاشقانه ، گاهی درد مندانه و گاهی به قدری زلال که دید کودکی را خاطر نشان می کنند مثل ترانه ی مهتاب خانم و یا خورشید

مهتاب خانم خورشیدُ /به شهر شب فروخته /رو پیرهن سیاهش /صد تا ستاره دوخته

آروم آروم با چشماش /خواب شبو شکسته /یه عمره که از نگاش /چشام نمیشه خسته....

یا ترانه ی بهونه بی بهونه :

بهونه بی بهونه /نمی تونی گناه رفتنت رو /دوباره بندازی به گردن زمونه

در این مجمومه ترانه هایی با مصاریع کوتاه با وزنهایی مثل :مفتعلن فاعلن(ترانه ی غریبه ی تو آینه ) و یا مفتعلن مفتعلن(ترانه ی می دونم دوسم داری ) که برای تصنیف و ترانه های با ریتم تند مناسب ترند دیده میشود و همچنین ترانه هایی مثل آخرین دیدار که برای ریتم های سنگین تر .که در مجموع گرایش شاعر به ریتم های تندتر بیشتردیده می شود تا قسمت دومی ها

دراین مجموعه حس غالب و حسی که بیشترین نمود را به خود اختصاص داده حسی عاشقانه است که با محیط اطراف و دنیای پیرامون به راحتی گره خورده و فضای عاطفی را بیشتر از فضای اندیشه نمودار می کند هرچند که جای طرح اندیشه در ترانه کمتر موضوعیت پیدا می کند اما اگر اندیشه و نگاه اجتماعی با فضای حسی و زبانی ساده و عاطفی گره خورد و آهنگ مناسب و خواننده ای توانا را باخود همراه کرد، در مجموع با این همه اگر میشود ماندگاری را تا حد زیادی انتظار داشت گو اینکه همیشه استدلال و محاسبه قادر به پیش بینی این موارد نیست و بسیاری از توفیق ها مرهون الطاف الهی است ،ولی نکاتی است که ذهن علاقمندان جدی ادب و موسیقی را به خود مشغول کرده است هر چند که مجموعه ی حسن بدون هم سویی با سلیقه ی جمعی و ذهن قومی و ملی کارایی نمی تواند داشته باشد .

 

درخشش های زیبایی در این اثر دیده می شود که بیانگر ذهن خلاق و شاعرانه ی سرکار خانم تاجیکی است با اینکه این مجموعه اولین اثری است که از ایشان به چاپ رسیده اما هوش و استعداد خوب ایشان قطعا در مجموعه های آتی خوش تر می درخشد .همیشه در چاپ اول و خصوصا کتاب اول کاستی ها و اشکالاتی بوجود می آید که در این اثر از چشم شاعر آن دور نمانده و خودشان اشراف کامل به بعضی اشتباهات تایپی و وزنی دارند که در چاپ های بعدی انشا الله مرتفع خواهند شد

این مجموعه در قطع رقعی در 72 صفحه با طراحی آقای محمد رضا عالمی و ویراستاری آقای محمد کاویانی و انتشاراتی شادیاخ با زیبایی چشمگیر و هنرمندانه ای ارائه شده است و در پشت جلد ترانه ی فریب چشمامو نخور با دست خط شاعر زینت بخش این مجموعه ی شکیل و زیبا شده است

که برای حسن ختام همین ترانه را با هم مرور می کنیم :

 

 

فریب چشمامو نخور

 

فریب چشمامو نخور من دیگه دوست ندارم

هر چی بوده تموم شده پا روی قلبم می ذارم

فریب چشمامو نخور حتی اگه بارونی بود

حتی اگه خاطره هات توی نگام زندونی بود

فریب چشمامو نخور با دل من راه نمیاد

به حرف من گوش نمیده زندگیمُ داده به باد

دلم می خواد بهت بگم من دیگه دوست ندارم

اما چشام نمی ذارن اشک تو رو در بیارم

باور نمی کنی ولی چشام بهت دروغ می گن

دلم دیگه مال تو نیس حالا تو می دونی و من

این روزا که کار دلم همه ش تلافی کردنه

فریب چشمامو نخور این آخرین حرف منه

 

 

ضمنا دوستانی که تمایل دارند که کتابشان در این وب معرفی شود یک نسخه از کتاب مزبور را به آدرس ذیل ارسال بفرمایند:

تویسرکان :صندوق پستی 151 - 65815

|+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 3:15 قبل از ظهر |

هفت لاغر...
 

1-باز هم کاری از گذشته:

 

 

 


 

 

وارث مزرعه بودیم و صدایی می گفت :

 خواب خواب است چه یک چشمه بخوابی و چه جفت

تیغتان دست و زبان چشم شما در طیران

تا بیاید به جهان نبض زمین روح زمان...

ما شنیدیم هم از راه ادب هم عادت

شش جهت تیغ زدن نیست ولیکن راحت

مثل اصحاب نبودیم به غاری محبوس

وسط کار نبودیم به خوابی مأ نوس

خواب ما مختصری بود و عجب مختصری !

که به راه تو عطا کرد پل معتبری

# # #

آن عصادار به تکلیف تکلم تا ماند

جان تو گاو شد و بانگ اناالحق را خواند

بوس تثلیث و پل نحس تو همکار شدند

هفت گاو از سر دوش تو پدیدار شدند

هفت لاغر همه از کفر پشیمان بودند !

با دل روزه سر مزرعه مهمان بودند !

هفت لاغر که نبردند ،مگر عصمت تیغ !

هفت گاوی که نخوردند ،مگر غیرت تیغ ! ...

خواب ما مختصری بود و تداوم دارد

و به بیداری مان نیز تهاجم دارد

# # #

با معبر ننشستیم که جایی تنگ است

وسط چاه مگر جای سخن از جنگ است

لاغری ها به دل مزرعه ،تعبیر نشد

تیغ ما ماند و از زنگ خودش سیر نشد !

موریانه که به جان همه ی ما افتاد

نه به یوسف که به گاو تو زلیخا را داد !

موریانه نه عصا خورده که ما را خورده است

ارث موسی نربوده است که ما را برده است ...

خواب ما مختصری بود و عجب مختصری

که به گاو تو رسانید سر معتبری !

# # #

ناقه پی کرد ،ولی گاو تو کشتار نکرد !

مزرعه خورد ولی روزه که افطار نکرد!

ائتلاف تو و تثلیث تو در خون زده است

خنجری که مثلاً ریشه ی زیتون زده است !

ائتلاف تو و تثلیث به خون شهدا

تا بحدی است که تعمید کند عیسی را !

سخن تازه نه زیتون به بهای خون است

تیغ مانده به غلاف است که بس مدیون است

خواب ما مختصری بود و تداوم دارد

و به بیداری مان نیز تهاجم دارد

# # #

تیغ اگر تیز شود گردنمان را ببرد

ترسم این است که خواب از سرمان هم نپرد

سخن تازه نه زیتون به بهای خون است

تیغ مانده به غلاف است که بس مدیون است

آری اما سخن از سور پلنگ است اینجا

و برای جگر ما تب جنگ است اینجا

مانده هابیل سر دست خودش در صحرا

و به تشییع خودش مانده خدایا تنها

انتظاری که وظیفه است خدایا تاکی ؟

و علمدار نیاید به صف ما تا کی ؟

 

اردیبهشت 75


 

 

 

 

 

 

2- در پست قبل دوستان و عزیزان نکات ارزشمندی را متذکر شده بودند  که برای نمونه عبارتند از :

 

- با وجود اینترنت گرایش به کتاب کم شده

- بیشترین مشگل در توزیع کتابه

- دوستان شاعر گرایش و تمایلی به حمایت از هم ندارند

- کیفیت اشعار چاپ شده جوابگوی نیاز شعر دوستان نیست

- مشگلات و روال اداری چاپ کتاب

- نگاه کاسبکارانه ی فروشندگان کتاب به اثر شعری

- مشگلات اقتصادی مردم

- ..........

بدون شک نکات فوق و بسیاری از نا گفته های دیگه همه و همه باعث شده که این مشگل بوجود بیاد و بدون توجه به علت های ایجاد کننده نمیشه به راه حل مناسب رسید. در بسیاری از کشور هایی که در حال حاضر هم چندان پیشرفت چشمگیری از نظر اقتصادی ندارن گرایش به کتاب و کتاب خوانی با کشور ما تفاوت چشمگیری داره برای مثال :

دوریس لیسسینگ (برنده ی جایزه نوبل 2007):

*  اخیرا یکی از دوستانم که به زیمباوه سفرکرده بود ،تلفن زد و گفت، هنگامی که در زیمباوه بودم مردمان روستا سه روز غذا نخورده بودند، اما در مورد آموزش،یادگیری و تهیه کتاب و دسترسی به آن بحث و گفت‌وگو می‌کردن

و یا :

* جالب است بدانید که علاقه به کتاب و کتاب خوانی در هر جای آفریقا از کنیا تا جنوب آفریقا قابل مشاهده است.

و یا در کشور های امریکای لاتین که اگه از ما پیشرفت کمتری نداشته باشن بیشتر نیستن اما گابریل گارسیا مارکز و ...را به نوبل می رساند و ما با این همه سابقه ی ادبی و ادب پروری متاسفانه به اینجا می رسیم که نه تنها کاندید نوبل نداشته باشیم بلکه تیراژ کتابهامون هر روز کمتر و کمتر بشه .

به قول معروف : مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد این یه رابطه ی دوطرفه است که بین مولف و خواننده باید برقرار بشه، اشکال از یک طرف باعث به هم خوردن این تعادل به ضرر همه ی جامعه میشه که به اصطلاح؛ این ساز صداش بعدا در میاد به شکل افولی در فرهنگ و ادب که ای بسا قابل جبران هم نباشه

برای معرفی کتب منتشر شده این حداقل کاری است که میشه از طریق وب انجام داد که با گسترش اون به سایر وب ها میشه از طریق وب هم مشگل توزیع رو برطرف کرد به این درصد ها دقت بفرمایید :

برای پخش کتاب اکثرا بین 30 -38 درصد قیمت پشت جلد رو برای دستمزد میخوان که 20 – 25 درصد رو به کتاب فروشی ها میدن